2 - جنگ در حَرَم هم حرام گشته است مگر اينكه جنگ دفاعى باشد .
ولايت و رهبرى جنگ
1 - ولىّ امر شرعى ، كسى است كه به حسب مصالح عاليه امّت ، اعلان واداره جنگ و همچنين اعلان صلح و توقّف جنگ را بهعهده دارد .
2 - بر مسلمانان واجب است با كفارى كه به آنان نزديكترند بجنگند ، مگر اينكه خطر كفّارِ دور تر ، شديدتر و بيشتر باشد .
3 - قبل از مبادرت به جنگ ، بايد كافر ، به دين و ايمان دعوت شود در صورتى كه احتمال قبول از سوى او باشد .
4 - رهبر براى تحقّق بخشيدن به اهداف امّت اسلامى ، بايد قبل از اتّخاذ تصميم جنگ ، راههاى مسالمتآميز را جستجو كند ، و اگر دشمن به مسالمت و صلح گردن نهد ، بر مسلمانان نيز واجب است كه با توكّل بر خدا صلح را بپذيرند .
5 - رهبر پيش از اعلان جنگ ، امكانات فتح و پيروزى و توانايىهاى مسلمانان را مطالعه وبررسى مىكند . پس اگر ديد امّت ازنظر تمرين وآموزش نظامى يا از نظر سلاح و ابزار نظامى وغيره ضعيف و ناتوان است ، اعلان جنگ را به تأخير مىاندازد .
6 - همانطور كه تصميم آغاز جنگ بدست ولىّ امر شرعى است ، تصميمات جزئى جنگ كه بايد از سوى او اتّخاذ شود نيز به عهدهاوست يا كسى كه رهبر ، اختيارات خود را به حسب درجات و مراتب نظامى به او تفويض كرده باشد .
7 - قوانين و ضوابطى كه در جنگهاى جديد به اجرا گذاشته مىشود ، در صورتى كه به يك اصل فقهى لازمالاتّباع منتهى شود ، واجبالاجراء است . منظور از اصل فقهى ، اصولى از قبيل : ولايت الهى در جنگ ، تعهّد به ميثاقها و معاهدات و حرمت عهدشكنى و خيانت است .
پايدارى در جنگ
1 - جنگجو در ميدان جنگ ، تا زمانى كه نيرويى دارد و به پيروزى اميدوار است ، بايد مقاومت و پايدارى كند ، امّا اگر به خاطرقدرت دشمن از نظر امكانات يا تعداد نيرو ، اميد پيروزى را از دست داد ، جايز است عقبنشينى كند ، و همچنين اگر زخمى يا بيمارشد و در جنگ ناتوان گرديد يا اينكه اسلحه و مهمّات خود را از دست داد مىتواند عقبنشينى كند .
2 - جابجايى در ميدان نبرد ، سازماندهى مجدّد ، برگشت براى تهيه اسلحه و مهمّات وپيوستن به گروه رزمى ديگر و مانند آن ازضرورتهاى جنگى كه امروزه از آن به عنوان