مسافت هشت فرسخ را كامل نمود ، بينقصر و تمام جمع كند .
3 - اگر در همين فرض ، مسافتى كه جديداً قصد كرده با مسافت بازگشت باهم ، هشت فرسخ يا بيشتر شود و قصد بازگشت همداشته باشد ، نماز را شكسته بخواند .
4 - كسى كه نمىداند چه مقدار مسافتى را مىپيمايد مثل كسى كه به دنبال گمشدهاى مىروديا هدف نامعلومى دارد يا شكارى را تعقيب مىكند و مانند آن ، نمىتواند در رفتن ، نماز را قصر كند امّا در بازگشت اگر راهش بههشت فرسخ يا بيشتر مىرسد ، واجب است شكسته بخواند .
5 - اگر به قصد پيمودن مسافت معتبر عازم سفر شود ولى مشروط به اين كه رفيق همسفر پيدا كند يا اينكه ادامه سفرش را بهحاصل شدن چيزى ، معلّق گرداند ، نمىتواند شكسته بخواند مگر اينكه مسافرت را با چنين قصدى آغاز كند كه بعداز پيمودن چهارفرسخ ، در جستجوى رفيق يا در صدد دست يافتن به چيزى باشد كه دراين صورت شكسته بخواند زيرا دراين فرض ، قصد مسافتمعتبر ، تحقّق يافته است .
6 - اگر قصد مسافت و عزم سفر وجود داشته باشد ، لازم نيست آن مسافت به صورت پيوسته ، پيموده شود بلكه مىتواند آنمسافت را در چند روز طى كند بلكه اگر در هر روز به خاطر تفريح و سرگرمى يا كاوش علمى ، تنها مسافت ناچيزى از راه را بپيمايد ، تا زمانى كه در عرف سفر صدق كند ، نماز را شكسته بخواند و از همان حدّ ترخّص ، قصر را شروع كند امّا اگر در صدق سفر به اينحركت كُند ، شك كند ، تمام بخواند و احتياط جمع بين قصر و تمام است .
7 - لازم نيست در قصد مسافت ، مستقل باشد بلكه اگر در سفر پيرو ديگرى است مانند همسر كه از شوهر خود ، يا نوكر كه از آقاىخود تبعيّت مىكند ، يا زندانى و اسير و مانند آنها اگر بدانند كه مسافت شرعى را مىپيمايند بايد شكسته بخوانند .
8 - اگر شخصى كه تابع وپيرو ديگرى است مسافت را نداند ، بايد تمامبخواند امّا اگر بعداً روشن شود كه مسافت شرعى تحقّقيافته ، بايد شكسته بخواند چون قصد او هم تابع قصد متبوع مىباشد .
9 - كسى كه تابع ديگرى است ومسافت را نمىداند ، واجب است كه از باب احتياط ، از متبوع ، استعلام كند و بر متبوع هم از باباحتياط واجب است كه مقدار مسافت قصد شده را به او خبر دهد .
10 - اگر كسى كه در سفر ، تابع و پيرو ديگرى است علم داشته باشد يا گمان كند كه قبلاز رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود ، واجب است كه تمام بخواند امّا اگر شك داشته باشد ظاهر اين است كه بايد شكسته بخواند
احكام عبادات (فارسى) — صفحة 354
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٥٤