هر موجودى است كه قرار است در بوتهى امتحان قرار گيرد . ابليس ترجيح مىداد به جاى يك سجده بر آدم ، چهارهزار سال براى خودِ خدا سجده كند .
ولى خدا همان يك سجده را - / كه در مذاق شيطان تلخ بود - / خواست . /
« بشر » بودن هدايت گران بشر ، همواره مشكل ساز بوده است . خدا هم عملًا بر لزوم اطاعت انسان از انسان ديگرى به نام پيامبر يا امام تأكيد كرده است . در اين مقطع سورهى ( يس ) هم ، به بحث امامت گريز مىزند :
( وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مبينٍ » .
چقدر عدّهاى از واژهى « امام » مىگريزند و تلاش مىكنند در اين آيه « امام » را به « كتاب » ترجمه كنند و خيالشان راحت شود ! اين همه اصرار براى چيست ؟ چه فرق مىكند خدا چيزى را در كتاب بنويسد يا در قلب پيغمبر و امام ؟
ظاهراً انگيزه اين است كه ما گويا با نوشته هايى كه در قرآن است ، راحتتر كنار مىآييم ؛ نسبت به آنچه در قلب پيامبر و علىّبن ابىطالب عليه السلام از سوى خدا حكّ مىشود . دليلش هم مشخّص است . به دنبالِ پذيرش مكتوبات قلب اين عزيزان ، ناچاريم چيزهاى ديگرى را ( مانند روايات آنان و احكام شان ) هم بپذيريم ؛ كه براى مان دردسرآفرين است . اينجاست كه امّا و اگرها شروع مىشود و پذيرش اين امر قدرى براى مان سخت است .
متقابلًا خداوند - سبحانه و تعالى - هم اصرار و تأكيد دارد كه در همين گذرگاه سخت ، ما را امتحان كند .
مسألهى امامت و فرقهگرايى
اينكه همواره امامان عليهم السلام بر مسألهى امامت ، تأكيد مىكردند ، به اختلاف شيعه و سنّى مربوط نمىشود . آن امامان معصوم ، به اين بحثها چندان توجّهى نداشتند . آنچه براى ايشان مهم بود ، هدايت بشر بود ؛ حتّى افرادى