آنها بودند كه خود را در برابر خدا ، رسول و امامان مسئول مىديدند . امّا گاهى انسان فردى را مىبيند كه به راحتى مىگويد :
« آقا ! اين روايت ضعيف است . » خيلى سريع و زود !
در صورتى كه فقيهان ما چقدر زحمت كشيدند ، كتاب نوشتند و روايت به روايت تحقيق كردند و باز هم نگران امر خطير فتوادادن هستند .
در قديم آداب و عادات جالبى ميان راويان و ناقلان اخبار و مؤلّفين كُتب رايج بود كه متأسفانه منسوخ شده است و جا دارد براى ما درس باشد .
در قديم تنها كسانى مجاز به نقل روايت بودند كه اجازهى روايت داشتند .
ديده شده است كه يك راوى از پدرش نقل روايت نمىكند ؛ ولى از برادرش نقل مىكند . مىگويند :
« چرا ؟ » مىگويد :
« من روايت مزبور را در جوانى از پدرم شنيده بودم و همان روايت را در سنين بزرگسالى از برادرم شنيدم . ولى ترجيح مىدهم آن را از برادرم نقل كنم ؛ چون در دورهى جوانى احتمال اشتباه بيشتر است ! »
ديگرى كتابى نوشته است . فرد دوّم آن را خوانده و امضا كرده است كه اين كتاب را خواندم و مشكلى ندارد و به اين وسيله آن را تأييد كرده است .
رايانه و تزريق سطحىنگرى
امروز ، كتاب بحارالأنوار در دست ماست ، كامپيوتر هم هست . يك كليد را مىزنيم ، در كوتاهترين زمان روايتهاى مختلف در برابرمان رژه مىرود : قال الصّادق ، قال الباقر ، رد مىشويم . نه آقا ! / بنبايد رايانه ، ديدِ سطحىنگر و شتابناك را در ما تزريق كند . / بايد متوقّف شويم و در بارهى آنچه اهلبيت عليهم السلام مىگويند ، فكر كنيم .
اگراهل تحقيق هستيم ، بايد مراقب باشيم و در برخورد با روايات ، عجولانه