مجرور است . بعد مثال مىزنيم : كَتَبْتُ بِالقَلمِ .
اين جمله مثالى است براى آن قاعدهى كلّى ؛ و مشاهده مىكنيم كه « ب » در اين جمله ، حرف جَر است و كلمهى « قلم » كه بعد از آن واقع شده ، مجرور است .
حضرت حق نيز بعد از اينكه مىفرمايد :
« وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ » مىفرمايد : « وَ اضْرِبْ لَهُم مثَلًا ! »
اى پيامبر گرامى ! براى آنها ، مثلى براى حقيقتى كه گفته شد ، بيان فرما !
مثالش پيغمبرانى هستند كه از طرف حضرت عيسى عليه السلام به شهر « انطاكيه » فرستاده شدند .
پيوند آيات قرآن به بحث امامت
چرا ما اينقدر اصرار داريم كه هر چيزى را به « امامت » برگردانيم ؟ و چرا اهلبيت عليهم السلام قرآن را اينچنين تفسير كردهاند ؟ در چندين روايت ، آشكارا « امامِ مبين » به حضرت علىّبن ابىطالب عليه السلام تفسير شده است .
در روايتى از حضرت باقر عليه السلام آمده است : هنگامى كه آيه ى : « وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ » نازل شد ، دو نفر از حاضرين از جاى خود برخاسته و از رسول خدا سؤال كردند :
يا رسولاللَّه ! اين « امام مبين » ، تورات است ؟ فرمودند :
- / خير !
- / انجيل است ؟
- / نه !
- / قرآن است ؟
- / خير !
در اين حال حضرت على عليه السلام وارد شدند ! پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند :