« خدا و پيغمبر گفتند : آخرت هست . » قبول نداريم ؛ چون برنامهى زندگىمان را بر وفق آخرت ترتيب نمىدهيم . پس ما غافليم ؛ كافر نيستيم ! نه آنگونه مىگوييم « هست » كه يقين داشته باشيم و نه آنگونه مىگوييم « نيست » كه كافر باشيم .
داستان حارثه
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روزى از جوانى سؤال كردند :
كَيْفَ اصْبَحْتَ ؟
در چه حالى هستى ؟
گفت : به خدا سوگند - / اى رسول خدا - / كه از مؤمنين هستم .
حضرت فرمودند :
« علامت ايمان تو چيست ؟ هر حقّى ، حقيقتى دارد و هر كار شايستهاى ، نشانهاى . » گفت :
« يا رسولاللَّه ! من اينجا نشستهام ؛ مىبينم گويا اهل بهشت در بهشت و در نعمت هستند و اهل جهنّم در عذاب ؛ حتى صداى آنها را مىشنوم ! مىبينم : گويا ميزان را آوردهاند ، خوب و بد را وزن مىكنند ؛ عدّهاى را به بهشت مىفرستند و عدّهاى را به جهنم ! » .
حضرت فرمودند :
« در همين حالت بمان ! » گفت :
« يا رسولاللَّه ! برايم دعا كنيد تا خداوند ، شهادت را روزىام گرداند . » « 1 »
بعد از چند روز عدّهاى به جنگى رفتند ؛ پيغمبر او را هم فرستادند ؛ و اولين نفرى كه كشته شد ، او بود . او رفت چون ديگر نمىتوانست بماند .
هامش
( 1 ) - / الكافى ، ج 2 ، ص 53 ، باب حقيقة الايمان واليقين .