كوچك ! ) هستند كه اگر به آنان پروبال داده شود ، مىتوانند به « سدّ » تبديل گردند . اگر « جبْت » پرورش يابد و در جامعه نهادينه شود ، تبديل به سد مىگردد ؛ سدّى در برابر تكامل انسان و پيشرفت او به سوى خداوند . در اين مرحله مبارزه با اين آفت مشكلتر است .
تصوّر كنيد : انسانى را كه خداوند براى هدايت آفريده و پيامبران را براى انذار و بيمدادنِ او فرستاده است - / با وصف اينكه / بفطرتش براى خداگرايى تنظيم شده / است - / چنان از درون تهى مىشود كه به تنظيم اوليّهى خود پشت مىكند و حتّى فراتر از آن به جاى قبول حق ، در برابر پيغمبر صلى الله عليه و آله ايستاده و حتى به روى او شمشير مىكشد . پس اگر بشر در ابتدا و قبل از فراگيرشدن بيمارى روحى ، با جِبْت و غُلهاى درونى مخالفت نكند ، آنها تبديل به سدهاى اجتماعى خواهند شد .
طاغوتچه را با تَشَر بتارانيد !
حال بحث سر اين است كه چرا بشر در گام اوّل با جبْت - / كه به اندك تشرى ، جا مىزند - / مخالفت نمىكند و آنقدر تعلّل مىكند كه به سدهاى اجتماعى فراروى تكامل و تعالى بشر تبديل گردد ؟
در بحثهاى گذشته به مسألهاى اشاره كرديم كه مىتوانيم آن را در اينجا به عنوان پاسخ ذكر كنيم و آن اينكه انسان هميشه فرصت هدايت را ندارد .
گاهى فرصتهايى براى هدايت بشر ايجاد مىشود ، پيامبرى مبعوث گرديده و انذار مىكند و چند صباحى بر اين امر پا مىفشارد ؛ تا اينكه حجّت بر آدميان تمام شود . اگر بشر ، آن پيامبر و آن انذار را انكار نمود ، آن نور از وى گرفته مىشود و كار بشر به جايى مىرسد كه قلب و گوش و چشم او خاصيّت « هدايتپذيرى » اش را از دست مىدهد :