بالأخره بايد كسى غير از خدا را پيدا كنيم و نعمتها را به او نسبت دهيم كه يا پزشك است يا بيمارستان ، يا كسى كه به ما در شرايط سخت ، پول دستى مىدهد ! اين حالت ، در درون انسان است ؛ چون ، طبيعت انسان اين است كه با شهود زندگى مىكند ؛ دنبال غيب نيست . آنچه را كه ظاهر است ، مىبيند امّا آن را كه پشت پرده است و / ب « اينهمه آوازهها از اوست » ، نمىتواند ببيند .
شيخ على نخودكى و صرّاف يهودى !
خدا همهى اموات را رحمت كند ؛ مرحوم ابوى ما از آقا شيخ على نخودكى اصفهانى كه در مشهد زندگى مىكرد ، نقل مىكردند كه آقايى آمد پيش من و گفت :
« آقا ! شما از كجا امرار معاش مىكنيد ؟ » گفتم :
« از خدا ! » گفت :
« مىدانم از خدا ؛ ولى چطور ؟ » گفتم :
« خُبْ خداوند - سبحانه و تعالى - زندگى مرا مىگرداند . »
امّا او ايستاد و اصرار كرد . به او گفتم :
« آقا ! مىخواهى به تو بگويم چگونه ؟ » گفت :
« بفرماييد ! » گفتم :
« يك صرّاف يهودى در كرمانشاه هست . هفتهاى دو قِران به من مىدهد ؛ من با آن امرار معاش مىكنم ! » گفت :
« حالا شد ! » گفتم :
« آقا جان ! اوّلًا صرّافها كه روى پول خيلى حساس هستند . ثانياً چطور يهودى مىآيد به منِ مسلمان پول دهد . ثالثاً ، كرمانشاه كجا و مشهد كجا ؟ تو قبول مىكنى يك صرّاف يهودى در كرمانشاه به من پول بدهد امّا قبول