بعد هم به خود بُت ادرار كرد !
ابوذر از پشت پرده بيرون آمد و با خود گفت :
« ما ولمعطلّيم ! اين چه خدايى است كه اينقدر از خودش اراده ندارد كه نگذارد يك حيوان حرمتش را بشكند ؟ ! » بعد اين شعر را خواند :
رَبٌّ يَبُولُ الثَعْلَبانُ بِرأسهِ * لَقَدْ هانَ مَنْ بالَتْ عَلَيْهِ الثَعالِبُ « 1 »
اين چه خدايى است كه روباه به رأس آن بول كند ، هر كه روبهان براو بول كنند ، خوار گشته است !
اين چه خدايى شد ؟ ! شير را كه نتواست بخورد ، هيچ ! بعد هم كه اين جورى شد !
/ تمهيد ي كل الحقوق محفوظه توش رضي الله عنهم وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ .
خدا خيلى واضح مىگويد : « اين چيزى كه از خود نمىتواند دفاع كند و شما بايد از او دفاع كنيد ، اين چه خدايى است ؟ ! »
اين مثال آشكارش بود ، امّا مثال پنهان هم دارد .
/ ب
شركِ پوشيده !
ما هميشه نعمتهاى الهى را به ديگرى نسبت مىدهيم . بچّه مىگويد :
« پدر و مادرم به من غذا مىدهند و برايم لباس مىخرند . »
بزرگ مىشود ؛ شاگردى استادى را مىكند ، مىگويد :
« استادم به من پول مىدهد . » ؛ بزرگتر مىشود ؛ اگر طلبه بشود ، مىگويد :
« علما و مراجع و تجّار بازار »
گاه مىگويد : « متوليان حسينيّهها و تكيهها . »
اگر بازارى شود مىگويد : « بازار و مشترى ! »
هامش
( 1 ) - / مكاتيب الرسول ، ج 3 ، ص 437 .