براى مَثَل زدن هم بايد از نمونههاى روشن استفاده نمود . وقتى شما مىخواهيد براى اعراب « فاعل » و « مفعول » مثال بزنيد ، از يك نمونه بغرنج مثل اين كه فاعل « ضمير » باشد يا اين كه « مبنى » باشد استفاده نمىكنيد ؛ چون در اين دو مورد ، اعرابِ فاعل و يا مفعول ظاهر نيستند ؛ مىگوييد :
ضَرَبَ زَيْدٌ عَمْرواً ؛ زيد « فاعل » است و مرفوع و « عمرو » مفعول است و منصوب ؛ خيلى روشن و واضح . مثال ، بايد يك تكّهى روشن حقيقت باشد تا بقيّهى حقيقت را هم آشكار كند .
خداوند در اين جا مثالى مىزند و بعد ، مطلب ديگرى را هم عرض خواهم كرد .
وَاتَّخَذوُا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ .
خدا مىفرمايد : اينها به جاى آنكه خدا را شكر كنند ، رفتهاند چند خداى دروغين پيدا كردهاند ، دنبال آنها افتادهاند و خيال مىكنند آن خدايان دروغين مىتوانند آنها را يارى كنند ؛ در حالى كه داستان برعكس است ! اينها هستند كه دارند به اين خدايان ارزش مىدهند .
اگر ما يك بتى را درست كنيم ، دور بت بگرديم و آن را عبادت كنيم و بتخانه را طواف كنيم ، آيا در حقيقت ، بت به ما چيزى داده يا ما هستيم كه به بت ارزش دادهايم و از آن دفاع مىكنيم ؟
لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُحْضَرُونَ .
اينها براى آنها ، همانند يك ارتشى دست به سينه و هميشه در صحنه خدمت مىكنند ؛ در حالى كه آن خدايان به آنها هيچ نفعى نمىرسانند !
سؤال : آنها تعقّل نداشتند كه از آنها هيچ چيزى برنمىآيد ؟
جواب : چرا . . هنوز هم هستند !
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 383
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٨٣