تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
بنابر اين معلوم مىشود كسى كه شاكرتر است ، همان كسى است كه خدا او را پيغمبر قرار مىدهد . حال ، چرا ؟ چون انسان شاكر سه ويژگى دارد : 1 - خودش را صاحب نعمت نمىداند ؛ 2 - خدا را صاحب نعمت مىداند ؛ 3 - نعمت را نعمت مىداند . به خدا پناه مىبرم ! گاهى ما همين نعمت را نقمت مىدانيم . غالباً ديده‌ايد سر سفره‌هاى ما ، پسرها يا پدرهايشان - هركسى باشد - سر سفره نشسته ، غذا كه حاضر مىشود ، مىگويند : « غذا گرم است ، يا غذا سرد است ، يا بى نمك است ، يا پرنمك است ، يا فلفل دارد ، يا اين غذا را دوست ندارم و . . ! » ؛ كدام سفره را سراغ داريم كه اين نق زدن‌ها سرش نباشد ؟ ! معمولًا انسان ها اين گونه هستند . هيچ وقت گفتيم : « خدايا اين همه بشر در دنيا گرسنه هستند و چشمشان به راه است كه نانى به آن‌ها برسد ؟ ! ما تو را شكر مىكنيم كه اين نعمت‌ها را به ما ارزانى داشتى » .

آردى مركّب از هسته‌ى خرما و خاك ارّه !

از عراق ( در زمان حكومت ستمگر صدام ) ، تكّه نانى آورده بودند . سياه بود ؛ هر چه كردم نتوانستم آن را با دستم بشكنم ! در دهانم هر چه نگه داشتم ، نرم نشد ! يك مقدار هسته‌ى خرما را مىكوبند و با مقدارى خاك ارّه مخلوط مىكنند و با آن نان درست مىكنند و به مردم مىدهند بخورند ! گفتم : « چطور اين‌ها را مىخوريد ؟ ! » مگر در اين دنيا از اين نمونه‌ها نيست ؟ همه جاى دنيا ، مشكلات هست . حال چطور منْ مرتّب به نانى كه در دست دارم ايراد بگيرم و به دنبال يك نان بهترى باشم ؟