احساسات انسان به صورت حق و در موقعيتى صحيح برانگيخته مىشود ؛ اماگاهى اين احساس در موقعيتى باطل و نادرست بروز مىكند .
داستان خوانى و قصّهگويى يكى از عوامل برانگيختن احساسات انسانهاست . اگر قصّه داراى مضمونى الهى و حقيقى باشد ، انسان را به راه مستقيم هدايت وراهنمايى مىكند و اگر محتوايى باطل و شيطانى داشته باشد ، احساسات فرد را به راه باطل هدايت خواهدكرد ؛ از اين جهت است كه خداى متعال در قرآن كريم اگر نامى از قصه وداستان به ميان آورده ، در برخى آيات كلمهى « بالحق » را هم با آن همراه كرده است تا بفهماند قصههايى كه در قرآن ذكر شده ، جهت ايجاد احساسات پاك و ايجاد تحرك براى رسيدن به كمال نهايى است ؛ به عنوان نمونه مىفرمايد : واتلُ عليهم نبأ ابنى آدم بالحق . . . « 1 »
وداستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان . .
بهترينِ شعر دروغترين آن است .
واژهى « شعر » كه در اين آيه به كار رفته ، از شعور گرفته شده و به معناى احساسات مىباشد . اين كه به انسان شعرگو ، شاعر مىگويند ، به علت آن است كه شاعر قدرتى دارد كه احساسات انسانها را برمىانگيزد . به همين دليل كمتر پيش مىآيد كه شعر حامل پيامى باشد ؛ زيرا در پى ايجاد احساسى زيبا يا احساسى نفرتانگيز از يك موضوع است ؛ لذا به دنبال القاى پيامى مهم به شنونده و خواننده نيست ؛ گرچه خيلى از شعرها علاوه بر ايجاد انگيزه ، پيامهاى زيبا و جالبى نيز دارند ؛ اما در هر صورت قالب كلى شعر حالتى احساسى دارد و اگر شاعر بخواهد شعرى زيبا بگويد به طورطبيعى از بحث اصلى فاصله خواهد گرفت ؛ در اين باره گفتهاند :
هامش
( 1 ) - / مائده ، 27 .