انَا النَّذيرُ العريان ؛ « 1 »
من پيغمبرى هستم كه به صورتى واضح و آشكار با شما سخن مىگويم
من همان پيغمبرى هستم كه وقتى آيههاى قرآن بر من وحى مىشد از شدت فشار آن تكان مىخوردم ، عرق سراسر بدنم را فرا مىگرفت ؛ از چنين پيغمبرى بعيد است كه شاعر باشد ، و با گفتن اشعارى مردم را بگرياند يا بخنداند . به زندگى سراسر نورانى اين پيامبر نگاه كنيد . او به امانت دارى شُهره بود و بيشترين اوقات شبانه روز را به عبادت مىگذراند ، اين چنين وضعيتى حال يك شاعر نيست .
/ ب
پرحرفى و بىعملى شاعران /
فردى كه مىخواهد جامعهاى را اصلاح كرده و در آن تغييراتى اساسى و بنيادين ايجاد كند ، نمىتواند شاعر باشد ؛ زيرا افرادى چون شاعران و ساحران در كارهاى خود به نتيجه نمىرسند . در قرآن كريم مىخوانيم :
وَ لَا يُفلحُ السّاحِرُ حَيْثُ أتى . « 2 »
وساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد .
ساحر ادّعا مىكند كه توان رفتن به آسمانها و زمين را دارد و كارهاى خارقالعادهاى انجام مىدهد ؛ ولى اگر ساحران چنين قدرتى داشتند فكرى به حال و روز خود مىكردند تا اين همه در بدبختى نباشند . شاعرها همچنين هستند كه در باره خيلى از موضوعها شعر مىگويند ؛ ولى توانايى رسيدن به آن را ندارند ؛ يا اينكه خودشان به دنبال آن نمىروند . در بارهى شعرا ، قرآن كريم اينچنين مىگويد :
والشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمْ الْغَاوُونَ . أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ ؟ وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا
هامش
( 1 ) - / ميزان الحكمة ، ج 4 ، ص 2818 .
( 2 ) - / طه ، 69 .