أعذبُ الشّعرِ اكذَبهُ . « 1 »
بهترين شعر ، دروغترين شعر است !
از طرفى در بسيارى از شعرها شاعران براى زبيايى شعر و ايجاد احساسات در شنونده ، مبالغههاى باورنكردنى انجام مىدهند .
نمونهاى از اغراقات شاعرانه
مُتنبّى يكى از شاعران عرب ، شعرى سروده و از حالات خود چنين گفته است كه من به خاطر آن موضوع چنان لاغر و نحيف شدم كه اگر مرا در سر قلم نى بگذارند نويسنده مرا نخواهد ديد . اين گونه مبالغات و ايجاد احساسات در قالب شعر كارى معمولى است ؛ در حالى كه در دنياى واقعى چنين حالاتى براى انسان پيش نمىآيد .
وَ مَا عَلّمناهُ الشّعر .
اين جمله بيانگر آن است كه آموزههاى پيامبر ، علم الهى است ؛ در حالى كه زبان شعر ، زبانى علمى نيست ؛ پس آنچه را پيامبر اسلام بيان مىكنند ، شعر نيست ؛ بلكه كتابى هدايتگر است كه قرآن نام دارد .
در زمان بعثت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله عرب جاهلى فرهنگ ، ارزشها و تاريخ خود را در شعر جمعآورى كرده بود و از اين جهت شعر در آن زمان از بلاغت و فصاحت برخوردار بود ؛ اما در همين زمان با نزول تدريجى آيات قرآن عربها كمكم متوجه شدند كه فصاحت و بلاغت قرآن چيزى بالاتر از شعرهاى شاعران زمان است ؛ تا جايى كه هيچ نوشتهاى را ياراى مقابله با آن نيست .
خلاصه اينكه وقتى انسان مىخواهد حقيقتى را بگويد ، نبايد بهگونهاى بيان كند كه تأثيرات منفى داشته باشد ؛ بعضى در كلام خود از مبالغاتى
هامش
( 1 ) - / الاصابة ، ابن حجر ، ص 3 .