ولى آخر كار و / ببراى تكميل ضيافت ، خدا « ساقى » مىشود ! / : « وَ سَقاهُمْ رَبَّهُمْ ! » اين ، اوج نعمت و برخوردارى است .
بعضى از ظريفان وقتى به اينجا مىرسند ، مىگويند :
ديگر بس است ! همين كه ساقى خدا باشد ، براى ما كافى است و ديگر فرق نمىكند ، هرچه بدهد ، براى ما لذّتبخش است تا چه رسد كه بگويد : وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً . / ب به اين بيت كه ظاهراً از سعدى است ، بنگريد :
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ، ساقى است * به ارادت ببرم درد كه درمان هم از اوست
سؤال : آيا اين « سَقاهُمْ رَبُّهُمْ » ، مربوط به همهى اهل بهشت است ؛ يا فقط آنهايى را كه درجهشان خيلى بالاست ؟
جواب : بنابر آنچه در سورهى « هَل اتى » آمده است ، آنها عدّهى مخصوصى هستند ؛ كسانى هستند كه ايثارگرند و طعامى را كه در اختيار دارند و / بخود بدان محتاج و مشتاقند / ، انفاق مىكنند . در ابتداى سوره ، در وصف اينان مىفرمايد :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ . « 1 »
در آيهى ديگر مشابه اين مضمون آمده است ؛ آنجا كه مىگويد :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ . « 2 »
و ديگران را بر خود مقدم مىدارند ، هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند .
در وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ اگر ضمير در « حُبِّه » به « اللَّه » برگردد ، اگر چه معناى درستى است و اخلاص آنها را مىرساند - / يعنى فقط به خاطر خدا و دوستى خدا اطعام نمودهاند - / امّا چون در آيهى بعد اخلاصشان بيان
هامش
( 1 ) - / انسان ، 8 : ( و غذاى ( خود ) را با آنكه به آن علاقه ( و نياز ) دارند ، مىدهند . )
( 2 ) - / حشر ، 9 .