فرمود :
« مَا يَنْظُروُنَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ » ؛
جز اين انتظار نمىكشند كه يك صيحهى عظيم آسمانى آنها را فرا گيرد ؛ در حالى كه مشغول جدال هستند .
/ بانتظارِ وقتگير و نالازمِ آمدن آن « يك لحظه » همان ، و برچيدهشدنِ بساطِ مزرعهى آخرت و ختم فرصت امتحانْ همان ! /
درماندگى مطلق
« فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ »
( چنان غافلگير مىشوند كه حتى ) نمىتوانندوصيّتى كنند ؛ يا به سوى خانوادهى خود بازگردند .
« توصيه » مصدر فعل « وصَّى » است . در اين آيه شاهدِ به اصطلاح : « نكره در سياق نفى » هستيم كه معناى عموم مىدهد . اگر خداوند مىفرمود :
مَا كَانُوا يَسْتَطيعُونَ أَنْ يُوَصُّوا ؛
آنها نمىتوانستند وصيّت كنند .
مفهومش اين بود كه نمىتوانستند يك وصيّتِ كامل كنند . امّا با تعبير كنونى ، منظور اين است كه حتّى يك كلمه هم نمىتوانند وصيّت كنند . گاهى انسان با يك كلمه ، خواستهى خودش را مطرح مىكند . مىگويد : « درب را ببنديد ! اين كار را بكنيد ! آن كار را نكنيد ! » ولى هنگامى كه صيحه و بانگ مرگ برآيد ، حتى به اندازهى يك كلمه هم به انسان فرصت نخواهد داد .