جدا مىكنند ، به اين عمل « سَلْخ » مىگويند . سلّاخ كسى است كه شغلش قصّابى است و پوست گوسفندها را مىكَند .
خداوند ، تاريك شدن هوا را به كنده شدن پوست از بدن گوسفند تشبيه فرموده است كه براى همه ملموس و مأنوس است . همانطور كه وقتى پوست گوسفند كنده مىشود ، بىپوست مىشود ، وقتى كه نور از شب جدا مىشود ، تاريك مىشود .
خداوند چگونه پوست شب را از آن مىكَنَد ؟ مثل پوست گوسفند - كه آن را با چيزى مىگيرند و مىپيچند و كمكم از آن جدا مىكنند - تكّهتكّه و افق به افق ، خورشيد نور را با خود مىبرد و همه جا را تاريكى فرا مىگيرد .
تماشاى چندبارهى غروب خورشيد !
كسانى كه هواپيما سوار مىشوند ، وقتى گذر هواپيما از مسير حركت خورشيد است ، پديدهى تدريجى حركت خورشيد را شايد بتوانند ببينند .
ابتدا در جايى كه هستند ، خورشيد غروب كرده است ؛ ولى بعد به جايى مىرسند كه خورشيد هنوز غروب نكرده است ! و اين كار ممكن است چند بار تكرار شود . و آنها مىتوانند در يك روز چند بار غروب خورشيد را تماشا كنند و يا غروب چند ساعته را تجربه كنند !
« وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ » .
و شب ( نيز ) براى آنها نشانهاى است . كه ما روز را از آن بر مىكَنيم .
روز با حركت خورشيد ، مثل پوستى مىماند كه از شب كَنده مىشود و باز شب آشكار مىشود .
« فَاذا هُمْ مُظْلِمُونَ » .
ناگهان تاريكى آنان را فرا مىگيرد .
آنها در ظلمات قرار مىگيرند و به همان ظلمات اوّلى كه در آن بودند ،