تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
اين عبارت خيلى بليغ است . در اين جا از كلمه‌ى « عباد » استفاده شده است ؛ با آنكه كلمه‌ى « عبد » ساخت‌هاى جمع ديگرى مثل « عبيد » ، « اعْبُد » و « عَبَدة » هم دارد . « عباد » غالباً در قرآن براى افراد خوب به كار برده شده است ؛ نه افراد بد ؛ مثل : « عِبادُ الرَّحْمن » ، « فَادْخُلى فى عِبادى » و مانند آن . بايد بر اين مردم افسوس بسيار خورد ؛ كسانى كه اوّلًا « عباد » هستند ؛ يعنى كسانى كه اصل خلقت ، طينت و سرشت و سيرت آن‌ها خوب بوده و بايد خوب مىماندند ؛ امّا منحرف شدند و ثانياً بندگانِ خدا هستند . بنده‌ى خدا شايسته نيست خدا را كنار بگذارد و بنده‌ى ديگران شود ! در عبارت « يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ » تمام اين مفاهيمْ گنجانده شده است . اين سخن در بلاغت مانند آن است كه بگوييم : « رحمن » آن‌ها را عذاب كرد . يعنى : چقدر آنان بدرفتارى كردند ، كه « رحمن » ( كسى كه رحمت و مهر و محبّت او بىنهايت و غالب بر غضب اوست ) عذابشان كند .

استهزا ، بدتر از تكذيب

از اين آيه بر مىآيد كه ظاهراً استهزا از تكذيب بدتر است و يك مرحله به شقاوت نزديك‌تر است . ممكن است من نخواهم حقّى را قبول كنم ؛ امّا بيايم مسخره كنم و ديگران را هم وادار كنم كه قبول نكنند ، اين مرحله‌ى بدترى است . از آيه معلوم مىشود كه تمام پيغمبران مورد تكذيب و استهزاى امّت‌ها قرار گرفته‌اند . خدا با اين بشر چه كند ؟ پى در پى براى آن‌ها پيغمبر بفرستد و آن‌ها هر پيغمبرى را دروغگو بنامند و مسخره كنند ؟ آيا اين ، جاى حسرت و افسوس نيست ؟ چرا جاى حسرت نباشد ؛ در حالى كه سرنوشت بشر به جرم
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 148 | السيد محمد تقي المدرسي