ندارد و از اين رو قابل پذيرش نيست . در بحثى كه در آن هستيم نيز اتّفاقاً قصّههايى نقل كردهاند . براى مثال صاحب مجمعالبيان تحت عنوان : القصّة فى ذالك داستانهايى نقل كرده و براى آن هم سند و مدرك ذكر نكرده و در آخر فقط گفته است :
« در تفسير عياشى از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام نقل شده است . » ولى مشخّص نكرده كه چه قسمت از اين ماجرا را امامان عليهم السلام نقل كردهاند . بعد هم ديگر مفسّرين از مجمعالبيان نقل كرده و بحث هم نكردهاند كه مجمعالبيان چه گفته است ؟
تحقيق اين است كه مجمعالبيان نه تنها روايتى ذكر نكرده ، بلكه اين مطالب را ضمن تفسير هم نياورده است و جداگانه با عنوان « القصّة فى ذالك » آنها را نقل كرده است . اين خود اشاره دارد كه صاحب مجمع در صحّت داستانها ترديد دارد .
در هر صورت ما به اين قصّهها كارى نداريم ؛ اگر چه بخشى از آنها را در درس قبل ذكر كرديم .
آنچه صحيح به نظر مىرسد ، اين است كه حبيب نجّار ، شخصى مؤمن - / با ايمان پنهان - / بوده كه در ميان كفّار مىزيسته است ؛ مثل حضرت ابوطالب يا عبدالمطلب و ساير مؤمنينى كه ايمان خود را كتمان مىكردهاند و تاريخ آنها را به ياد دارد .
حبيب نجّار وقتى مشاهده مىكند كه پاى جان پيامبران در ميان است و آنان در آستانهى اعدام هستند ، ايمان خود را اظهار مىكند و به دفاع از حقيقت برمىخيزد و طبعاً او هم بازداشت مىشود و / بمورد آزار وشكنجه قرار مىگيرد . قرآن و نيز وجود مبارك حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله / ببه پاس و پاداشِ حقجويى و حقگويى حبيب / از او تجليل شايان مىكنند .
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٢١