آنها كه گفتند : « شما نحس هستيد . » فرمودند : « نحسى از خودتان است ! »
بعد آنان را به خودشان ارجاع دادند و گفتند : « اگر خودتان متذكّر شويد ، به همين نكته خواهيد رسيد كه / بكرم درخت از خود درخت است ! / »
در مرحله سوّم به روانكاوى مردم پرداختهاند و سبب انحراف آنان را آفتابى كردهاند و فرمودهاند كه « شما از درون مُسرفيد ! »
اين آيه را با آيهى ديگرى كه در آخر سورهى هود است ، تفسير مىكنند .
در آخر سورهى هود خداوند - سبحانه و تعالى - مىفرمايد :
« فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كَانُوا مُجْرِمِينَ » . « 1 »
چرا در قرون ( و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند ؟ ! ؛ مگر اندكى از آنها كه نجاتشان داديم . و آنان كه ستم مىكردند ، از تنعّم و كامجويى پيروى كردند و گناهكار بودند ( و نابود شدند . ) .
آيهى سورهى هود اين حقيقت را بيان مىكند كه چرا انسان منحرف مىشود ؟ آيا انسان منحرف مىشود ؛ براى اينكه مىخورد ، مىخوابد ، يا ازدواج مىكند ؟ نه .
اگر از نعمتهاى خدا به شكل طبيعى و به مقدارى عادى استفاده كند ، اين انحراف نيست ؛ ولى اگر پرخورى ، پُرخوابى و زيادهروى در مسايل جنسى پيشه كند ، انحراف است .
اگر ما به اندازهى خودمان نان بخوريم ، اشكال ندارد ؛ ولى من مىخواهم نان ديگرى را هم بگيرم و بخورم . اگر من بخواهم به اندازهاى كه استحقاق آن را دارم ، در جامعهْ مقام و شخصيّت داشته باشم ، اشكال ندارد . ولى اگر بخواهم شخصيّت شما را از شما بگيرم و به شخصيّت خودم اضافه كنم ، اين
هامش
( 1 ) - / هود ، 116 .