تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ابرو ، همان گوش و همان هيكل ، همان زندگى و همان نيازمندىهاى اوليّه‌ى بشرى ! گفتند : « خداوند هيچ چيز نازل نكرده است ! » حرف قبلى آنان را شايد به نحوى بشود پذيرفت . شايد حق داشتند كه ابتدا در قالب يك سؤال و انتقاد بگويند : چرا ظاهر پيامبران مثل ماست ؟ / ب‌فضيلت آنان بر ما چيست كه رابط غيب و شهودند ؟ مگر نه كه تا پيش از اينْ چون ما و در بين ما بودند ؟ / اما اين ادّعاى قاطعانه‌ى دوم كه : « خداوند هيچ چيز نازل نكرده است . » ؟ بر طغيان اين جماعت دلالت مىكند . در گام بعد هم علناً پيامبران را متّهم به دروغگويى كردند و گفتند : « شما فقط انسان‌هاى دروغ‌گويى هستيد . » به طور خلاصه مردمان يادشده ؛ سه مشكلِ « شبهه ، انكار و تحدّى » پيدا كردند : 1 - نتوانستند با مشكلِ / ب‌عدم تمايل به پيروى از همنوع / كنار بيايند . 2 - وحى و رابطه‌ى ميان غيب و شهود را رد كردند . 3 - پيامبر زمان خود را به دروغگويى متّهم و با او تحدّى كردند . در تمام طول تاريخ و اختصاصاً در جهان امروز ، حق‌ستيزى داراى مراحل سه‌گانه‌ى فوق است . كسى به نيّت نهى از منكر به بنده مىگويد : « دروغ نگو ! » من اوّلين واكنشم اين است كه : « به تو چه ! تو آدمى ! من هم آدمم ! چه طور شد كه تو بايد به من امر و نهى كنى ؟ » واكنش دوّمم هم اين است كه مىگويم : « چه كسى مىگويد دروغ حرام است ؟ » و در سوّمين واكنش مىگويم :