فرق « قريه » و « بلد »
در بارهى تعبير « قريه » كه به جاى « بلد » در آيهى « وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَرْيَةٍ » استفاده شده است ، گفتهاند :
در فرهنگ قرآن مراد از « قريه » نقاطِ ظالمنشين و مشكلدار است و منظور از « بَلَد » اماكن امن و داراى حاكم عادل است . البتّه به « مكّه » در لسان قرآن ، « امّالقرى » اطلاق مىشود ؛ در حالى كه « بلد امين » است ؛ هرچند « امّ » بودن ، به اين شهر رفعت شأن مىبخشد .
نيز تعبير حضرت حق اين است كه : « إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » .
هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى قريه آمدند .
و نفرموده : إِذْ جاءَهُم ؛ هنگامى كه به سوى ساكنان قريه آمدند .
با آنكه فرستادگان مزبور ، مأموريّتشان متعلّق به ساكنان قريه بود و نه خود قريه . چون هدف ، در خصوص همهى افراد قريه فراگير بود ، بلاغت كلام مىطلبد كه نام قريه آورده شود . اگر كسى بخواهد بگويد : من تمام اهل قريه را ديدم ، تعبير مىكند : رَأَيْتُ الْقَريَةَ . چون اگر بگويد : رَأَيْتُ اصْحابَ الْقَريَةِ . اين معنى را مىدهد كه بعضى از اصحاب قريه را ديده و بعضى را نديده است .
براى مثال : اگر سخن از بروز اتّفاق نحسى در روز دوشنبه باشد ، هرگز به اين معنا نيست كه در آن روز هيچ كار خوبى صورت نگرفته است . امّا اگر مانند اين آيهى قرآنى تعبير شود : « فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ » « 1 » معنايش اين است كه در آن روز هيچ كار خوبى صورت نگرفته است .
در آيهى مورد نظر از سورهى مباركهى ( يس ) ، نسبت كلام به « قريه » و نه « اهل آن » باعث شمول كلام مىشود .
هامش
( 1 ) - / قمر ، 19 .