/ نهاين تأكيدها بىشك كارساز است . اوّلين مشكل بشر ، غفلت اوست . اين غفلت بايد برداشته شود ، و با همين / بتأكيد ، تلنگر و آژير بيدارباش / ، اين غفلت برداشته مىشود . اگر كسى دارد در چاه مىافتد ، لازم نيست برايش دليل بياوريد كه آقا ! يك متر و نيمى شما چاه است . بلكه بايد يك ندا بدهى و احياناً فرياد بزنى كه او / باز خواب بجهد و از هلاكت برهد . /
پيامبرها ، مُذكِّر و بيدارگرِ مردمى بودند كه در ابتداى همين سوره در وصفشان آمده است كه « فَهُمْ غافِلُونَ » . نه اينكه اين جماعت نمىدانستند ؛ مىدانستند . وجدان ، عقل ، تاريخ و گذشتگان و نيز دينهاى گذشته به اينها هشدار داده بود ؛ ولى اينها دچار نسيان و غفلت شده بودند و احتياج به يادآورى و التفات مجدّد داشتند . / بتكرارِ موعظه در اين حال ملالآور نيست . / در قرآن از كلماتى همچون « هذا » ، « اولئك » ، « لام تأكيد » ، « انّ » ، « قَدْ » و تمام حروف تأكيد به وفور استفاده شده است .
اين گونه مرا بكُشيد !
در ماجراى اصحاب اخدود ، با واقعهى تكاندهندهاى برخورد مىكنيم .
پسر بچّهاى كوشا با پشتكار و جديّتى كه داشت ، حق را شناخت و مؤمن شد .
پادشاه وقت ، امر كرد كه اين پسر را بكُشند . او را به همراه تنى چند از موحّدان بردند و به دريا انداختند . همه غرق شدند ؛ ولى آن پسر به سلامت برگشت ! بردند او را از كوه پرت كنند . باز هم از مرگ جان سالم بدر بُرد .
برنامههاى ديگرى پياده كردند ؛ ولى در هيچ يك موفّق نبودند .
در آخرْ خود پسر به پادشاه راه نشان داد و گفت :
« راه كشتن من اين است كه تو خودتْ كمان را به دست گيرى و به سمت من تير پرتاب كنى و در لحظهى رها كردن تير بگويى : بِسْمِاللّه رَبِّ هذَا الْغُلام ! يعنى : به نام آن خدايى كه اين غلام او را مىپرستد ! »