تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
گو ( از ما دورى نشان ده و دشمنان را به تفرقه افكن و آنان را بترسان ) ، زيرا براستى جنگ خدعه ( و تاكتيك ) است . پس نعيم بن مسعود به راه افتاد تا به بنى قريظه رسيد و به آنان گفت : من دوست شما هستم ، به خدا سوگند شما و قريش و غطفان نسبت به محمد ( ص ) در يك منزله ( و موضع ) نيستيد . اين سرزمين سرزمين شماست و اموال و پسران و زنانتان در اينجا هستند ، ولى شهرهاى قريش و غطفان غير از اين است ، آنها بدينجا آمده و با شما منزل كرده‌اند ، اگر فرصتى مناسب بيابند استفاده مىكنند و اگر وصفى نامناسب ببينند به شهرهاى خود باز مىگردند و ميان شما را با آن مرد كه ياراى مقاومت در برابر او را نداريد ، خالى مىگذارند ، پس به جنگ نپردازيد مگر آن كه چند تن از اشراف آنها را به عنوان گروگان بگيريد كه / 59 آنان از شما جدا نشوند تا با محمّد بجنگيد . به دو گفتند : به رأى و نظرى درست اشاره كردى . آن گاه وى نزد ابو سفيان و اشراف قريش آمد و گفت : اى گروه قريش ! شما براستى محبّت و نزديكى مرا نسبت به خودتان و جدايى و دورى مرا از محمد و دين او مىدانيد . من نصيحتى پنهانى به شما مىكنم ، آن را چون رازى نهان داريد . گفتند : هم چنان كنيم كه تو اشاره كنى . آن گاه گفت : مىدانيد كه بنى قريظه از آنچه ميان خود و محمد كرده‌اند پشيمان‌اند و از اين رو براى او پيام فرستاده‌اند كه چيزى تو را از ما خرسند نمىسازد مگر آن كه ما از آن قوم ( قريش ) گروگانهايى از اشرافشان بگيريم و آنان را نزد تو بفرستيم كه گردنكشان را بزنى سپس ما با تو همدست مىشويم تا آنها را به سرزمين خودشان بيرون رانيم . آن گاه گفت : آرى ، اگر ( بنى قريظه ) به شما پيام فرستادند و چند تن از مردان شما را خواستند حتى يك تن را ( به عنوان گروگان ) نزد آنها نفرستيد ، و بر حذر باشيد . سپس نزد ( قبيلهء ) غطفان آمد و گفت : اى گروه غطفان ! من مردى از شمايم ، و آن گاه آنچه به قريش گفته بود به آنان گفت . ديگر روز كه روز شنبه‌اى از ماه شوّال سال پنجم هجرت بود ، ابو سفيان عكرمة بن ابو جهل را با تنى چند از قريش نزد آنان ( بنى قريظه ) فرستاد كه بگويند ابو سفيان به شما مىگويد : اى گروه يهود ، ( قبيله‌هاى ) كراع و خف هلاك شدند و ما در دار مقام ( و اهل درنگ ) نيستيم ، شما به سوى محمّد لشكر كشيد تا با او پيكار
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 56 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي