از اين آيات بر ما روشن مىشود كه عذاب دوگونه است : عذاب هشدار دهنده ، و عذاب انتقامى . پس كسى كه عذاب گونهء اوّل را مىبيند نبايد فرصت خود را از دست بدهد ، زيرا اگر عذاب گونهء دوم فرا رسد ديگر هيچ چيزى آن را كه از جانب خداست تغيير نتواند داد .
ما مىبينيم كه فرعون و مهتران او آن گاه كه گفتند : «
إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ
« 47 » ما هدايت شدگانيم » ، تعهّد هدايت كردند ، ولى پس از آن كه خدا عذاب را از آنها برداشت خلف وعده كردند .
[ 51 ] فرعون از انتشار اين دعوت ( حقّ ) در ميان قوم خود هراسيد و با برانگيختن خواهشها در نفوس آنها به چاره جويى پرداخت .
/ 492 «
وَ نادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ
- و فرعون در ميان مردمش ندا داد . » وى چگونه به تمام اهل مصر كه قوم او بودند ندا داد ؟ آيا مهتران آنها را گرد آورد و به آنها ندا داد ؟ يا به وسيلهء دستگاههاى اعلام و وسايل تبليغاتى ( و رسانههاى ) خود ، مانند جادوگران و كاهنان و امثال آنها به پراكندن شايعهها پرداخت ؟ شايد اين تعبير به معنى ندا در دادن در ميان قوم خود نزديكتر باشد ، چه معلوم مىشود او اين سخنش را به تمام قوم خود رسانيد .
«
قالَ يا قَوْمِ
- گفت : اى قوم من ! » پس نخوت و قوم گرايى را آن گاه كه بدانها ندا داد كه همانا آنان قوم اويند ، در ميانشان برانگيخت .
«
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ
- آيا پادشاهى مصر از آن من نيست ؟ » بدين سان بر آنها حجّت آورد كه پادشاه قانونى آنهاست و بايد از او فرمان برند . مگر نه آن كه داراى نيرو و مقام منيع است ؟ سپس بر آنها حجّت آورد كه زمام قدرت اقتصادى نيز در دست اوست و گفت :
«
وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
- و اين جويباران كه از زير پاى من
هامش
( 47 ) - همين سورهء زخرف / 49 .