يكتاپرستى انسان ناب و سره نمىشود ، بلكه كار شايسته و ناشايسته و بد را به هم مىآميزد ، و نيز گرايشهايى شيطانى حتّى در اعمال شايسته و صالح او نيّت او را مشوب و ناسره مىسازد . مثلا براى رهبرى حق به اخلاص كار نمىكند مگر آن كه موجبات بهرهگيرى از زندگى دنيوى بوفور براى او حاصل شود ، و چون به آزمونى گرفتار آيد به درّهء شرك فرو مىغلتد .
پاسخ اين پرسش در كلمهء ياد خدا خلاصه مىشود ، پس به آن است كه نفس آرام مىپذيرد و دل اطمينان مىيابد ، براستى كه اين ياد نورى است كه تيرگى جهل و وسوسه و غفلت را از دل مىزدايد و مىگريزاند .
پس هنگامى كه تندباد وسوسههاى شيطان بر نفس مىوزد ، و افسونها و فريبندگيهايش پى در پى بر جان هجوم مىآورد ، انسان گريزگاهى جز به سوى خدا نمىيابد . مگر نه آن كه پروردگار ما مىگويد : «
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 37 » و اگر از جانب شيطان در تو وسوسهاى پديد آمد به خدا پناه ببر ، زيرا او شنوا و داناست » ، و او سبحانه و تعالى گويد : «
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
« 38 » كسانى كه پرهيزگارى مىكنند چون از شيطان وسوسهاى به آنها برسد ، خدا را ياد مىكنند و در دم بصيرت و بينش مىيابند » .
ولى كسى از ياد خدا روى مىگرداند ، نسبت بدان خود را به غفلت و نادانى مىزند ، به خدا پناه نمىبرد ، به وسوسههاى شيطان تسليم مىشود ، و به ياد نمىآورد كه او براستى دشمنى است آشكار ، در اينجاست كه شيطان بر او دست مىيابد و بر او چيره مىشود ، و خدا هم از شيطانها همنشينى بد براى او معيّن مىكند و مىگمارد و آن شيطان به دو كار مىپردازد :
نخست : او را از كار خير باز مىدارد ، و نمىگذارد به راه رسيدن به حق برود
هامش
( 37 ) - الاعراف / 200 .
( 38 ) - الاعراف / 201 .