مورد عيسى بر آن بودند و براى خدا بخشى از آنها را انگاشتند ، كه شايد به سبب عقيدهء حلول بوده باشد ، يا بر حسب نظريّهء فيض و تنزّل وجود خدا ( كه بزرگتر و فراتر از اين سخنانى است كه آنها مىگويند ) به مرتبهء فرشتگان ، كه به عقيدهء حلوليان فروتر از مقام ربوبيّت و فراتر از مقام ديگر آفريدگان است .
دوم : از آنجا كه آنها فرشتگان را دوست ندارند ماده بودن را به آنان نسبت دادند ، مگر نه اين كه مادگان در نزد آنها كم ارجتر از نرينگانند ؟ ! سوم : براى آن كه آنها تصور مىكردند فرشتگان نمودار جنبههاى شهوتاند ، در حالى كه مقام پروردگار عرش مقام عقل و خرد است .
چهارم : گفتهاند كه اعراب فرشتگان را در زبان خود از آن مؤنّث شمردند كه هر چيزى را كه از آنها غايب و از ديدشان پنهان باشد مؤنث مىشمارند ، و خدا داناست .
«
أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
- آيا به هنگام خلقتشان آنجا حاضر بودهاند ؟ » آيا اينان كه چنين مىانگارند هنگامى كه خدا فرشتگان را آفريده خود آنجا بودهاند تا حكايت كنند كه فرشتگان دخترند ؟ ! / 450 «
سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ
- زودا كه اين شهادتشان را مىنويسند و از آنها بازخواست مىشود . » يعنى اين سخن را كه مىگويند فرشتگان مادهاند براى آنها ( در نامهء اعمال ) مىنويسند ، و روز قيامت در اين بارهء بازخواست خواهند شد ، و همين به عنوان مانعى از گفتههاى غير مسئولانهء آنها كافى است .
[ 20 ] سياق مطلب هم چنان به درهم كوفتن دروغهاى جاهليان ، يكى پس از ديگرى ادامه مىدهد تا به محور اصلى آن اكاذيب كه در نظريّه قدرى بودن نمودار است مىرسد ، زيرا اساس انحراف بشر - چنان كه به نظر مىرسد و پيش از اين نيز گفتهايم - نظريهء شيئيّت ( ذاتى بودن چيزها ) است كه به چيزها ارزشى ذاتى و خودبخودى ، بدون ارتباط آنها با خدا ، مىدهد . و بنا بر اين هالهاى از قداست و پايدارى و دوام و حتمى بودن پيرامون آن چيز به وجود مىآورد . هدف اعتقاد به وجود