تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
موضوع را از جانب ديگر يعنى از نظر دريافت و پذيرفتن دعوت و گرفتن وحى مورد پرسش قرار دهيم ، و در اينجا قضيّه آسان است ، زيرا مثالهايى براى آن وجود دارد . ما آدميان هنگامى كه خدا ما را در شكم مادرانمان آفريد چيزى نمىدانستيم ، سپس او علم را به دلهاى ما افكند ، هم چنان كه خداوند نور شناخت و روح ايمان به خود را در دلهاى بسيارى از افراد بشر مىافكند ، و تمام اينها نظايرى از وحى است . ولى هنگامى كه خدا به وحى با كسى سخن مىگويد اين تنها به معنى افكندن نور دانش به صورت اجمالى نيست ، بلكه همچنين به معنى بيان جزئيّات دانش و تشريح هدايت است ، زيرا قضيّه در اينجا قضيّه تكلّم است و تكلّم يعنى وجود كلمات ، و كلمات به معنى جزئيّات دانش است . به نظر مىرسد وحى همان پيوند مستقيم ميان پروردگار و بندهء برگزيدهء اوست و شايد وحى والاترين درجهء تكلّم باشد ، و پيامبر ما ( صلّى اللَّه عليه و آله ) در لحظه‌هاى تجلّى وضعى مخصوص داشت كه مسلمانان آن را « برحاء وحى شدّت تبدارى وحى » مىنامند . زراره از امام صادق - عليه السّلام - پرسيد و گفت : فدايت شوم : آيا حالت بى خويشى و غشى است كه هنگامى كه وحى بر پيامبر نازل مىشد به حضرتش دست مىداد ؟ گفت : « اين وقتى بود كه ميان او و خدا احدى وجود نداشت ، آن گاه كه خدا براى او تجلّى مىكرد » ، « 122 » و در حديثى ديگر آمده است : / 404 « چون جبرييل نزد پيامبر مىآمد در برابر او بدان سان كه بنده‌اى مىنشيند مىنشست و پيش از آن كه وارد شود از او اجازه مىگرفت » . « 123 » از اينجا معلوم مىشود كه حالت تبدارى وحى وقتى به پيامبر دست مىداد
هامش
( 122 ) - موسوعة بحار الانوار ، ج 18 ، ص 256 . ( 123 ) - همان مأخذ .