نخست : وجود نورى از جانب خدا كه انسان را به راه درست رهنمايى كند .
دوم : وجود ارادهاى در بشر كه به مدد آن بر شهوتها و ديگر موانعى كه او را از ديدن نور هدايت باز مىدارد غلبه كند .
سوم : از ميان رفتن حجابهايى كه مانع ديدن نور مىشود ، چنان كه ديدن جز با وجود نور و ديدهء بينا و فقدان حجابى كه ميان آن دو پرده افكند صورت نمىپذيرد .
اين شرايط جز به ارادهء خداى تعالى براى بشر حاصل نمىشود . بگذار در اين زمينه به سخن خود تفصيلى دهيم .
/ 386 در مورد شرط نخست گوييم : كيست كه به ما خرد و دانش مىدهد ؟
روشن است كه دانش با تمام وسايل قديم و جديد خود از اصلاح نسجهاى مغز كه دستخوش تلف شده باشد ناتوان است ، پس چگونه مىتواند به انسان نورى ببخشد ؟
هم چنان كه ديوانگى ، جز برخى از انواع سادهء آن ، همواره در برابر پزشكى و دانش بشرى به صورت معمّايى باقى مانده است .
و هم چنان كه ما در زندگى خود بر سه دوره مىگذريم كه از خلال آن ادوار روشن مىشود كه خرد و دانش از جانب خداى عزّ و جلّ است . در دورهء كودكى انسان زاده مىشود در حالى كه هيچ دانشى ندارد و هيچ چيزى نمىداند «
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
« 105 » خدا شما را از بطن مادرانتان بيرون آورد و هيچ نمىدانستيد . و برايتان چشم و گوش و دل بيافريد شايد سپاس گوييد » ، و در دورهء نيرومندى آن گاه كه مرد در چيرگى جوانى خود است و هنگامى كه نيروهاى عقلى و جسمى و روانى او در اوج توانايى خود هستند ، جز پارهاى امور بر او روشن نمىشود ، و دانش خويش را با فراموشى و خردش را با چيرگى خشم از دست مىدهد ، سپس مسير كاهش خود را از لحاظ علمى و جسمى و روانى مىپيمايد و
هامش
( 105 ) - النّحل / 78 .