«
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
« 50 » براى شما شخص پيامبر خدا سرمشقى است نيكو » . دو ديگر ، دعا براى « آل » پايگاهى عظيم دارد ، و از اين رو ( پيامبر ) اين دعا را پايانبخش تشهّد در نماز قرار داده و گفتهء اوست : اللّهم صلّ على محمد و آل محمد ، و ارحم محمد و آل محمد بارالها بر محمد و آل محمد درود فرست ، و به محمد و آل محمد رحمت آور ، و اين بزرگداشتى است كه در حقّ غير « آل » نيامده است . پس تمام اينها دلالت بر آن دارد كه دوستدارى آل محمد واجب است . / 341 و شافعى ، رضى اللَّه عنه گفته است :
يا راكبا قف بالمحصب من منى * و اهتف بساكن خيفها و النّاهض
سحرا إذا فاض الحجيج الى منى * فيضا كما نظم الفرات الفائض
إن كان رفضا حبّ آل محمد * فليشهد الثقلان أنّى رافضى « 51 »
دوم : دوستدارى خويشاوندان پيامبر در روند وحدت
چرا ( قرآن ) در اين سياق كه با ما از نكوهش خلاف و توسّل به وحدت سخن مىگويد ، ما را به دوستدارى خويشاوندان پيامبر فرمان مىدهد ؟
وقتى به مجمل آيات قرآن بينديشيم مىبينيم سياق آنها بيمارى و دردى را فراياد ما نمىآورد مگر آن كه آن يادآورى را وسيلهء بيان دارو و درمان آن ساخته باشد ، پس اگر بيمارى اختلاف ناشى از قانونگذارى بشرى است ، چنان كه پروردگار ما گويد : «
أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ
« 52 » آيا مشركان را بتانى است كه آيينى بر ايشان آوردهاند كه خدا رخصت آن را
هامش
( 50 ) - الاحزاب / 21 .
( 51 ) - التفسير الكبير ، للامام الفخر الرازى ، ج 27 ، ص 165 - 166 اى سوار ، در « محصب » از « منى » بايست و به ساكن و ايستادهء « خيف » بدان سرزمين ندا در ده ، سحرگاهان كه حاجيان چون جريان منظّم فرات جوشان روانهء « منى » شدهاند ، اگر دوستدارى آل محمد رفض است بايد آدمى و پرى گواه باشند كه من براستى رافضيم .
( 52 ) - الشّورى / 21 .