تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
زيرا عشق از لحاظ درجه بالاتر از طاعت و فرمانبردارى است ، ممكن است از شخصى بناخواست و با اكراه فرمان برى ، ولى اگر او را دوست داشتى فرمان بردنت از او آسانتر و والاتر مىشود ، آيا نمىبينى كه خدا برترين بندگان خود را ( كه همان حزب او و رستگاران‌اند ) چگونه توصيف مىكند كه آنان خدا را دوست دارند و خدا ايشان را دوست مىدارد ؟ و مىگويد : «
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ
« 59 » اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ! هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك ، زودا كه خدا مردمى بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند . در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش و چيره دست » . آرى ، عشق به خدا والاترين درجه‌هاى ايمان است ، و عشق به پيامبر و اهل بيت او والاترين درجه‌هاى سرسپردگى به حق و چنگ درزدن به ريسمان خدا ، و در نتيجه بهترين ضامن وحدت است .

سوم : چرا بويژه دوستدارى ؟

سياق مطلب رفته رفته ما را به طرح پرسش سوم مىكشاند : چرا سياق آيه در اينجا ما را به « مودّت » ( دوستدارى ) خويشاوندان ( پيامبر ) فرمان مىدهد در حالى كه كلمهء « طاعت » ( فرمانبردارى ) روشنتر و براى رفع اختلاف قاطعتر است ؟ شايد پاسخگويى درست در دو امر خلاصه شود : نخست : براى آن كه ريشه اختلاف ميان مردم نهفته در دل است و بزرگترين سببهاى آن دوستى و دشمنى است ، پس بزرگ خويشتنى و رشك و گروه پرستيها ( و تعصّبهاى ) قبيله‌اى و قومى و سياسى و كينه‌هاى موروثى و نادانيهاى انباشته و سترون شده در پشت بيشتر اختلافات قرار دارد ، و اگر دلها از آثار اينها زدوده و پاك نشود ، حتى در چارچوب هدفهاى يگانه و مصالح مشترك ، اختلاف از ميان نمىرود و نمىتوان بر آن چيره شد .
هامش
( 59 ) - المائدة / 54 .