براى كسى كه در آن و در سياق آيات محكمات دقّت و انديشه كند باقى نمىگذارد ، زيرا در آيهء محكم هيچ شكّى وجود ندارد و روا نيست با تكيه بر حديث از آن در گذريم .
2 - بيگمان دعوت پيامبر خالصانه براى خدا و پالوده از هر ارزش مادّى و گرايش عشايرى بوده است . پس چگونه وى قوم خود را به نام قبيلهگرايى و به خاطر آن كه وى به آنان منسوب است دعوت مىكند ؟ آيا / 337 براى هيچ دعوت كنندهاى از ديگر دعوت كنندگان امروز شايسته است كه مثلا پسرش را بدين دليل كه وى پدر اوست ( به آيين خود ) دعوت كند ؟ يا عشيرهء خود را بدين سبب به اسلام فرا خواند كه از لحاظ نسب به او نزديك و با او خويشاوندند ؟ بيشتر پيامبران از فرزندان قوم خود بودهاند ، پس چرا نمىبينيم كه يكى از ايشان چنين سخنى گفته باشد ، و در عين حال مىبينيم كه همهء ايشان تأكيد مىكنند كه از قوم خود مزدى نمىخواهند ؟
3 - جملهء « بگو بر اين رسالت مزدى نمىخواهم ، جز دوستدارى خويشاوندان » . بر حسب اين نصوص هماهنگ به نظر نمىرسد . رابطهء ميان مزد رسالت و پذيرفتن دعوت به سبب دوستدارى خويشاوندان چيست ؟ آيا اين به سخن آن كس نمىماند كه امر به نماز كند و بگويد : من از شما مزدى نمىخواهم جز اين كه نماز بگزاريد زيرا من برادر شمايم ؟ ! و به سبب ناهماهنگى معنى مىبينيم كسانى كه اين نظر را دنبال كردهاند در چگونگى پيوند معنى اين انديشه را برگزيدهاند كه مزد را به خويشاوندى پيامبر با قريش مربوط سازند .
4 - و بالأخره حديثهايى كه در تفسير اين آيه بر دوستدارى اهل بيت پيامبر دلالت دارد از لحاظ شماره بيشتر ، و از لحاظ سند قويتر و از نظر هماهنگى و همخوانى محكمترند ، و اگر آنها را با رواياتى ديگر كه هماهنگى ندارند مقايسه كنيم در مىيابيم كه در اين روايات كه آيه را بدين معنى تفسير مىكنند اختلافى بزرگ وجود دارد يا تفسير مىكنند كه پيامبر از آنها فرمانبردارى از خدا را خواست .
( در اين صورت بايد جستجو كنيم كه چگونه از كلمهء « مودّة في القربى دوستدارى
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 329
مساهمون: احمد آرام
ص٣٢٩