اقتصادى و . . . و . . . است / 326 كه بر مردم حكم مىراند ، و از اين رو هيچ كس اجازه ندارد قوانينى از اين دست جز در پرتو شريعت خدا و از طريق رسالت او وضع كند و متداول سازد .
پس از آن كه قرآن - در آيهء پيشين - كسانى را كه آن مبارزات منفى را برمىانگيزند يا اين قوانين را وضع مىكنند تهديد كرد ، اينك پروردگار ما در اين آيه آنان را وعدهء عذابى دردناك مىدهد ، و آنها را بر حذر مىدارد كه تأخير عذاب دليل بر اهمال و فراموش كردن آن نيست ، زيرا به آنان وعده داده است كه به آنها فرصت مىدهد تا طبيعت خود را نشان دهند و اگر چنين فرصتى وعده داده نشده بود بيگمان به محض ارتكاب نافرمانى عذاب آنها را فرا مىگرفت .
«
وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
- و اگر كلمهء قطعى ( حكم تأخير عذابشان ) نبود كارشان به پايان آمده بود ، و ستمكاران را عذابى است درد آورد . » اين كلمات به تقريب متميّز تهديدى است ، پس اگر عهد خدا با خود نبود كه به آنها فرصت بخشد ، همين جرم ( يعنى بدعت نهادن نظريّهاى بيرون از چارچوب شريعت ) به عنوان سببى براى از ميان بردن كامل آنها كافى بود ، ولى اين كلمه و آن عهد عذاب بزرگ آنها را به تأخير مىاندازد ، امّا هرگز آن را رفع نمىكند .
بيقين شرك خود به خود ستم است و نيز به ستمگرى منجر مىشود ، بنا بر اين براى نظام شرك آميز هرگز امكان ندارد كه عادل شود ، و ما اين بينش را از تبديل كلمهء « مشركين » به « ظالمين » درمىيابيم .
[ 22 ] در روز قيامت ، آن گاه كه ترازوهاى حق را براى پاداش دادن مىنهند ، ستمكاران از كردارهاى بد خود كه در دنيا مرتكب شدهاند مىهراسند ، پس همان كردارها در آن هنگامه هنگام به صورت گونههايى از عذاب درمىآيد .
ولى آيا آن هراس مانع رسيدن عذاب به آنها مىشود ؟ هرگز . . . بلى ، اگر آنها از ارتكاب نافرمانيها در دنيا مىهراسيدند اين هراس سودى براى آنها مىداشت زيرا در آن صورت سببى براى پرهيز كردن آنها مىشد ، امّا در روز قيامت چنين نيست .