سبب اين پرسش از خود ، همان تشابهى است كه از نفى به صيغهء مبالغه به وجود مىآيد ، پس اگر بگويى : فلانى نمىخورد ، بدين معنى است كه او اصلا نمىخورد ، چه زياد و چه كم . امّا اگر بگويى : فلانى پرخور نيست يعنى زياد نمىخورد ، ولى اندك مىخورد . پس نفى مبالغه تنها نفى بسيارى و كثرت كارى يا چيزى است ( نه نفى مطلق ) .
و پاسخ آن - چنان كه به نظر من مىرسد - اين است كه اگر پروردگار سبحان ما ميان كردار انسان و واقعيّت او ، و ميان كوشش او با پاداشش ارتباطى قرار نداده بود بيگمان ستمكار مىبود ، آيا اين ستم نيست كه شخصى رئيس و سرور شود و خيرات و بركتهاى زمين به او هديه شود و شخصى ديگر روز را به شب و شب را به روز آورد در حالى كه خوراك بخور و نمير خود را به دست نياورد ؟ ! آرى ، اين ستم و لكه ستمى بزرگ است ، و چه ظلمى بزرگتر از اين كه خداى سبحانه و تعالى ملّت آلمان را - مثلا - زير پاى هيتلر يا ملّت روس را زير سلطهء گردنكشان كمونيست ، يا ملّت عرب را زير درشتى و خشونت صهيونيستها و گردنكشان بيفكند ؟ ! / 253 هنگامى كه بدانيم خدايى كه آسمانها و زمين و آنچه را در آنها و ميان آنهاست به حكمت رسا و اندازهگيرى عادلانهء موزون آفريده و هر چيزى را در جايگاه مناسب خود قرار داده است ، ظالم نيست ، به يقين مىفهميم كه درجههاى انسان در دنيا و آخرت بر حسب حكمتى رسا سنجيده و مقدّر شده و به اختيار و كوشش او مربوط است ، و «
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 43 » خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند » ، و «
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
« 44 » خداوند به مردم هيچ ستمى نمىكند ولى مردم خود به خويشتن ستم
هامش
( 43 ) - الرّعد / 11 .
( 44 ) - يونس / 44 .