تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
همين آيه مىگويند : معنى آن اين است كه خدا فرمان متشكّل شدن و صورت پذيرفتن بدان دو داد و آن دو اين فرمان را پذيرفتند و امتثال كردند . ولى پرسشى باقى مىماند : پس در اين صورت اختيار ديگر يعنى آمدن آن دو به اكراه و ناخواست خود چه بوده ؟ آيا تقسيم ( به خواه يا ناخواه ) دلالت بر اختلاف اين دو قضيّه ندارد ، در اينجا حركتى است به دلخواه و ديگرى به اكراه و ناخواست . من نديده‌ام كه كسى به اين مناقشه پاسخى داده باشد ، ولى باب تأويل نزد مفسّران گشوده است ، و به نظر مىرسد نزديكتر به واقع آن باشد كه آياتى را كه وجود احساس در آفريدگان از آنها برمىآيد حمل بر ظاهر يا صريح همان آيات كنيم ، زيرا آنچه ما را به تأويل آن آيات وا مىدارد ، بعيد پنداشتن ماست . از آنجا كه ما نمىدانيم خطاب خدا به زمين و آسمان چگونه صورت گرفته است مىگوييم اين خطاب ابدا صورت نپذيرفته است ، امّا اين اسلوب بلاغى در قرآن است . و نيز از آنجا كه نمىدانيم چگونه آسمانها و زمين خدا را تسبيح مىكنند ، مىگوييم اين اهل آنهايند كه خدا را تسبيح مىگويند . و از آنجا كه آگاهى نداريم چگونه خداوند امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها عرضه كرد و آنها از بردن آنها بار امانت خوددارى و از آن پرهيز كردند ، مىگوييم هرگز . . . اين در واقع تنها يك فرض كردن است . دهها آيهء قرآنى و چند برابر آنها از احاديث منقول از معصومان - عليهم السلام - ظاهر يا صريح از وجود شعور - به اندازه‌اى - در ديگر آفريدگان حكايت دارد كه هنگامى كه خدا در قيامت آنها را به باز پرسى مىگيرد ، نمودار مىشود . آيا رواست كه ما تنها چون نمىدانيم اين امر چگونه صورت مىگيرد ، آنها را به سينهء ديوار بكوبيم ( و مردود شماريم ) . اين از كمال نادانى است كه ما چيزى را كه دانشمان بر جزئيات آن احاطه‌اى نيافته انكار كنيم ، و از خردمندى است كه بدان ايمان يابيم و سپس با روحى مثبت به جستجوى جزئيات آن بپردازيم . آرى ، ما به عنوان بشر با وسايلى كه در دسترس داريم نمىتوانيم موجودات زنده و چيزها را از درون خود آنها بررسى كنيم ، بلكه از خلال ظواهر و پديده‌هاست