نزديك مىكند ، همان بزرگترين مدرسهء كسى است كه حقيقت را مىجويد .
ما نزديكترين « چيز » به زندگى هستيم . همهء ما ، سپاس خداى را ، با تمام اعضا و اندامها و جوارح و احساسها و شناختهاى خود زندگى مىكنيم ، ولى - در عين حال - دورترين « چيز » از زندگى نيز هستيم . راستى ، زندگى چيست ؟ شايد تفاوتهايى وجود دارد كه ما به فرق آنها ميان زنده و مرده پى مىبريم ، ولى آيا از حقيقت زندگى چيزى شناختهايم ؟ هرگز . . . وانگهى قدرت مطلقى كه پروردگار بزرگ ما دارد زنده مىكند و مىميراند چيست ؟ و چگونه دست غيبى را كه اين كاينات و موجودات را ميان مرگ و زندگى مىگرداند ، لمس كنيم ؟
هنگامى كه روزهاى بهار در درختان و گياهان باغ نزديك به تو زندگى مىدمد آيا در آن انديشيدهاى تا به معمّاى زندگى نزديك شوى ؟
وقتى براى نخستين بار فرزند نوزاد خود را مىبينى كه مىكوشد با دنياى تازه همساز شود / 132 آيا به ذاتى كه به دو زندگى بخشيده ، هم چنان كه تو را از خاك و سپس نطفهاى پديد آورده است ، مىانديشى ؟
بالاتر از اين ، هنگامى كه بر سر جنازهء در گذشتهاى مىايستى آيا مرگ را با شكوه و هراسناكى آن به تصوّر آوردهاى كه چگونه او را از ميان شما ربوده و فكر كردهاى چه بر سر او گذشته است ؟
ميان ما و حقايق آفرينش حجابهايى از بزرگ خويشتنى و به خود فريفتگى نفس وجود دارد ، بياييد آنها را بردريم تا گوشهاى از آنچه را در پيرامون ماست بشناسيم ، و پروردگار خود را به ما بشناساند .
«
هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ
- اوست كه زنده مىكند و مىميراند . » چگونه زنده مىكند و مىميراند ؟ قدرت او را حدّى نيست ، چون چيزى را اراده كند كافى است كه بدان فرمان دهد تا بيدرنگ امرش اجرا شود .
«
فَإِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
- و چون ارادهء چيزى كند مىگويدش : موجود شو ! پس موجود مىشود . » شايد اين پايان آيه براى بيان عظمت زنده كردن و ميراندن آمده است كه هر