معلوم نمىشود ، و چنان است كه كسى به كنار دريا رود و سوزنى در آن فرو كند و برآورد . « 74 » اين از آن روست كه من بخشنده بزرگوار دارندهاى هستم ، عطايم كلام و عادتم كلام است ، پس هر گاه چيزى را اراده كنم به آن مىگويم : باش ، پس موجود مىشود » . « 75 » ج : دعا عشق بنده را نسبت به پروردگار خود مىافزايد ، و عشق برترين رابطهاى است كه دل انسان را به پروردگار جهانيان مىپيوندد . عشق دل را غرقه صفا و بخشش و مهر به مردم و دوستدارى زندگى و شادمانى و آرامش مىكند . . .
همچنين دين چيزى جز عشق نيست ، و چه قدر عشق گرانبهاست وقتى كه معشوق ، پروردگار آسمانها و زمين باشد ! آيا كسى كه دلش در حضور پروردگارش بسر مىبرد احساس وحشت و تنهايى مىكند ؟ و آيا كسى كه مالك مطلق آسمانها و زمين را در كنار خود مىبيند احساس بينوايى مىكند ؟ و آيا خوارى و ذلّت را راهى به دل همنشين و همصحبت حكمرواى با جبروت آسمانها و زمين هست ؟
هر كه به پروردگارش عشق ورزد به فرمانبردارى از او ، بى رنج و سستى و اندوه ، مىشتابد ، و نماز قرار و آرامش ديدهء اوست و زكات مركب رهوار نزديكى جستن او ، و شهادت غايت آرزوى او ، زيرا شهادت متضمّن ديدار پروردگار اوست .
و براستى آنان كه خداوند با امكان دادن به عشق ورزيشان نسبت به ذات خود بر آنان منّت نهاده لحظهاى مناجات و زمزمهء محبّت با او را به هستى دنيا نمىفروشند ، زيرا در آن لحظه حقيقت و لذّت عمر و شيرينى ديدار با معشوق وجود دارد .
همچنين در نصّهاى رسيده آمده است كه براستى ، خداوند دعا و دعا كنندگان را دوست دارد . آيا خدا كسى را دوست مىدارد و سپس عشق الهى را كه بزرگترين نعمت است به دو نمىدهد ؟
هامش
( 74 ) - معنايش اين است كه تمام آرزوهاى بندگان در برابر دارايى خدا جز به اندازه سر سوزنى نسبت به دريايى بزرگ نيست .
( 75 ) - موسوعة البحار ، ج 93 ، ص 293 .