بهشتىها از جهنّمىها ، مىپرسند : « چه چيز شما را به دوزخ درآورد ؟ » گويند : از نمازگزاران نبوديم و به فقير و تهيدست رسيدگى نمىكرديم و با اهل باطل ( در كارها و گفتارهاى بيهوده ) غور مىكرديم و روز جزا را دروغ مىشمرديم ، تا مرگ ما در رسيد .
بنابر اين آيهء شريفه ، اهل بهشت از مجرمينى كه در جهنّم جاى دارند ، مىپرسند : چرا شما به جهنّم فرستاده شدهايد ؟ گويا آن مجرمين شيعه بوده و ساير شيعيان كه در بهشت به سر مىبرمند ، با تعجّب از آنان سؤال مىكنند كه چرا مورد شفاعت واقع نشديد و به جهنّم افتاديد ؟ آنان در پاسخ مىگويند : ما نه با خالق ارتباط داشتيم و نه با مخلوق ، نه خدا را عبادت مىكرديم و نه به خلق او خدمت مىنموديم ، نه اهل خمس و زكات بوديم و نه انفاق مىكرديم ، عمر خويش را با افراد باطل و هوسران ، تباه كرديم و فكر مىكرديم قيامتى در كار نيست ، از اينرو ما را به جهنّم آوردند .
سپس قرآن كريم در آيهء بعد مىفرمايد : « شفاعتِ شفيعان ، سودى به حال اين افراد ندارد » ؛ يعنى لياقت و شايستگى برخوردارى از شفاعت را ندارند :
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ « 1 »
از اين رو شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودى نمىبخشد .
اين آيه تصريح مىفرمايد كه شفاعت وجود دارد ، امّا كسانى كه به جهنّم مىروند ، لياقت بهرهمندى از شفاعت را ندارند . كسى كه هنگام بارش باران به زير سقف مىرود ، نمىتواند از قطرات رحمت الهى بهره گيرد . در چنين وضعيتى ، كوتاهى از باران نيست ؛ زيرا بدون تبعيض براى همه مىبارد ، بلكه تقصير از كسى است كه نمىتواند از بركات باران استفاده كند . در شفاعت نيز پارتى بازى و تبعيض وجود ندارد و هركس لياقت داشته باشد ، از آن نعمت بزرگ الهى بهرهمند مىگردد .
هامش
( 1 ) . مدثّر / 48