در واقع در موضوع شفاعت مىتوان گفت : انسان بايد به وظيفهء خويش عمل كند . يعنى به انجام واجبات و ترك محرّمات بپردازد و اگر گناهى مرتكب شد ، فوراً توبه نمايد و اجازه ندهد آن گناه تكرار شود و به صورت عادت درآيد . وقتى چنين كرد ، آنگاه مىتواند نسبت به شفاعت اميدوار باشد و شفاعت را آخرين اميد خود قرار دهد ؛ زيرا هيچ كس نمىتواند مطمئن باشد كه حتماً مورد شفاعت قرار مىگيرد و نيز كسى اطمينان ندارد كه الزاماً خداوند متعال ، شفاعت را مىپذيرد .
بر اين اساس ، نمىتوان گفت كه شفاعت ، موجب « تجرّى » مىشود و جرأت گناه كردن به انسان مىدهد . كسى حق ندارد تصور كند مىتواند مرتكب هر گناهى بشود و بعد هم با اميد واهى به شفاعت وارد بهشت گردد .
خرما نتوان خوردن ازاين خاركهكِشتيم * ديبا نتوانكردن ازاين پشمكه رِشتيم
بر حرف معاصى ، خطّ عذرى نكشيديم * پهلوى كبائر ، حسناتى ننوشتيم
ما كشتهء نفسيم و بس آوخ كه برآيد * از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت * بايد كه ز مشّاطه نرنجيم كه زشتيم
باشد كه عنايت برسد ورنه مپندار * با اين عمل دوزخيان كاهل بهشتيم
سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان * يك خوشه ببخشندكه ما تخم نكشتيم
خلاصهء سخن اينكه : شيعهء واقعى كه لياقت بهرهمندى از شفاعت را داراست ، ملتزم به اركان ايمان يا اركان تشيع است كه عبارتند از : اوّل : اقرار به حقّانيت اسلام و تشيع با زبان و از طريق تعظيم شعائر الهى ، دوّم : اعتقاد راسخ و قلبى به اصول و فروع دين و مذهب ، سوّم : عمل به دستور پيامبر اكرم ( ص ) ، مبنى بر تمسّك به قرآن و عترت و پيروى حقيقى از آن دو ثقل گرانبها ، به معنى اسوه و سرمشق قراردادن ثقلين در تمام امور زندگى .