معنى عدم رضايت از زندگى اين است كه نعمتهاى فراوان خداوند ناديده گرفته مىشود و اين بىتوجّهى به نعم الهى ، منفى بافى در زندگى و بدبينى ، موجب فراموشى نعمتها شده و كفران نعمت را به همراه دارد .
نكتهاى كه در اين مجال تذكّر آن لازم است ، اينكه بسيارى از افرادى كه از وضعيّت زندگى خود راضى نيستند و از خدا و اجتماع و اطرافيان و هر كسى كه بتوانند ، گلايه مىكنند ، خودشان به درستى به شناخت وظيفه و نيز ايفاى وظيفه نمىپردازند و در شناسايى و انجام وظايفى كه دارند ، كوتاهى مىكنند . آن كسانى
كه از كمبود حقوق دريافتى گله دارند ، آيا تا به حال به فكر اصلاح فساد ادارى در حدّ خود افتادهاند ؟ آيا به محض مراجعهء مردم به محلّ كار آنان ، فوراً گرهء كار او را مىگشايند و در روند رسيدگى به امور مردم تأخير ايجاد نمىكنند ؟ آيا نسبت به اموال و دارايىهاى بيتالمال حسّاسيّت دارند ؟ آيا مراقبت كامل نسبت به جلوگيرى از اتلاف وقت خود در محيط ادارى دارند ؟ اگر چنين نيست ، بايد از گناهانى كه مرتكب مىشوند ، توبه نمايند .
3 ) توبه از اتلاف عمر
اتلاف عمر ، يكى ديگر از گناهانى است كه خواصّ اهل ايمان ، بهخاطر ارتكاب آن ، به درگاه خداوند رحمان توبه مىكنند .
اگرچه اتلاف عمر ، امر ناپسندى است كه بازخواست و مؤاخذهء همگانى را در پى دارد ، ولى خواص نسبت به وقت و عمر خويش ، مسئوليّت و دقّت بيشترى دارند و در قيامت هم بيش از عموم مردم ، مورد سؤال واقع مىشوند .
عالم يا دانشمندى كه مىتواند زمينهء پيشرفت و موفّقيّت خود و ديگران را فراهم آورد يا طلبه ، دانشجو و دانشآموزى كه بايد تمام وقت خويش را صرف