بعد با تعجب فراوان مىپرسد : اين شهرها و قصرها متعلّق به كدام پيامبر يا كدام صديق يا كدامين شهيد است ؟ پروردگار متعال مىفرمايد : از آنِ كسى است كه بهاى آن را بپردازد ؟ بنده مىپرسد : بهاى آن چيست ؟ مىفرمايد : بهاى آن عفو كردن تو از برادرت مىباشد . آنگاه بنده مىگويد : من برادر خويش را عفو نمودم . خداوند نيز در ازاى اين عفو و بخشش ، هر دوى آنان را روانهء بهشت مىكند . « 1 »
از آنچه بيان شد ، اين نتيجه حاصل مىشود كه بنبست در اسلام و به
خصوص در امر توبه وجود ندارد ؛ كسى نمىتواند بگويد اموال فراوانى از مردم يا از بيتالمال پايمال كردهام و ديگر توبهء من فايده ندارد . كسى حق ندارد تصوّر كند بخشيده نمىشود ، هرچند كوه عصيان ، خطا ، غصب و حقّالنّاس در پروندهء اعمال او وجود داشته باشد و به هيچ وجه نتواند جبران اموالى كه غصب يا پايمال كرده است را بكند .
فضيلت عفو حقّ النّاس
در پايان اين فصل ، ذكر يك نكتهء با اهميت اخلاقى ضرورى به نظر مىرسد . عفو يا گذشت ، يكى از فضائل اخلاقى است كه در تعاليم روحبخش و انسانساز قرآن و عترت ، بسيار مورد تأكيد واقع شده است . از اين رو بسيار شايسته است كه انسان از حقوق آبرويى يا مالى كه بر عهدهء ديگران دارد ، گذشت كند .
البته عفو از حقّالنّاس بسيار مشكل است ، امّا آثار و بركات مادى و معنوى فراوانى در زندگى انسانِ عفو كننده ، پديدار مىسازد كه به هيچ وجه قابل قياس با لذّت انتقامجويى و تلافى ظلم ظالمان نمىباشد .
از نظر قرآن كريم ، عفو و بخشش در يك تقسيمبندى ، داراى سه مرتبه است :
هامش
( 1 ) . الدرّالمنثور ، ج 3 ، ص 161