« يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا لِكُلِّ مَنْ عَفَا عَنْ مُؤْمِنٍ . . . » « 1 »
اى گروه خلائق ، اين قصر از آن كسى است كه از مؤمنى درگذرد . . .
در قضيه حضرت يوسف ( ع ) نيز آن حضرت ، پس از آن همه آزار ، اذيت و ظلمى كه از برادران خويش ديد ، براى اينكه خجالت نكشند ، خطاب به آنان فرمود :
لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ « 2 »
امروز هيچ سرزنشى بر شما نيست ، خداوند شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است .
جالب آنكه بعد از استقبال با شكوه از پدر و مادر و برادران ، پدر و مادر را روى تختى كه تدارك ديده بود ، نشانيد و به پدر خويش ، حضرت يعقوب ( ع ) گفت : آزادى من از زندان و آمدن شما از صحراى كنعان بهمصر ، لطف خداوند است و اين لطف خداوند پس از آنكه شيطان بين من و برادرانم كدورت انداخت ، شامل حال ما شد :
مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْني وَ بَيْنَ إِخْوَتي « 3 »
پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد .
در واقع براى جلوگيرى از شرمسارى برادران و به جهت اينكه پدر از فرزندان خويش خرده نگيرد ، تقصير را به گردن شيطان انداخت و برادران خويش را تبرئه كرد .
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 8 ، صص 106 - 104
( 2 ) . يوسف / 92
( 3 ) . يوسف / 100