مىساختند . تمام همّ و غمّ آنها اين بود كه كلام وحى به گوش مردم نرسد .
قرآن در اينباره مىفرمايد :
« وَ قالَ الّذينَ كَفَرُوا لاتَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْءانِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ » .
« 1 » ماجرايى قابل توجّه در شأن نزول چند آيه از سورهى مدثّر نقل شده است كه نمونهاى از تهاجم فرهنگى آن زمان راجع به قرآن را بيان مىكند :
ماجرا مربوط به « وليد بن مغيره » از فصحا و بلغاى عرب است ؛ كه فصاحت و بلاغت او را در جملهاى ملاحظه خواهيم نمود . وى روزى وارد مسجدالحرام شد و پيامبر ( ص ) را در حال تلاوت قرآن ديد . جاذبهى قرآن ، وليد را مجذوب خويش ساخت و از آنجا كه خويشاوندى با پيامبر داشت ، از شدّت جاذبهى قرآن ، ديوانهوار نزد پيامبر رفت و دستش را بر دهان رسول اكرم ( ص ) نهاد و گفت : تو را به آن ( خويشاوندى ) كه با هم داريم ، ديگر قرآن نخوان . لازم به يادآورى است اغلب مخالفتها باآن حضرت از جانب خويشان او در بنىهاشم بود . وليد همچون ابولهب ، شيبه و عتبه با پيامبر ( ص ) از طريق بنىهاشم خويشاوندى داشت . پيامبر ( ص ) براساس رهنمود قرآن به اين افراد مىگفت : اگر راست مىگوييد يك سوره مثل سورههاى قرآن بياوريد « 2 » ، من از ميدان كنار مىروم و ديگر ادّعاى رسالت نمىكنم . و معلوم بود كه چنين كارى از هيچ انسانى ساخته نيست . كفّار قريش براى مقابله با قرآن ، از وليدبنمغيره كه در فصاحت و بلاغت سرآمد بود ، خواستند تا اين ادّعاى پيامبر را پاسخ گويد . « 3 »
هامش
( 1 ) - فصّلت ( 41 ) / 26 : « و كسانى كه كافر شدند گفتند : به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد ، شايد شما پيروز شويد . »
( 2 ) - بقره / 23 . ، « فَأتوا بِسورَهٍ مِن مِثلِهِ » .
( 3 ) - علامه مجلسى ، بحارالانوار ، ج 9 ، ص 167 .