تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
وليد جمله‌اى در مورد قرآن دارد كه : « إِنّ له لحَلاوهٌ و إِنَّ عَلَيه لطَراوهٌ و إِنَّ أعلاهُ لَمُثمرٌ و إنَّ أسفَلَه لمُغْدِقٌ و إِنَّه يَعلُو و لا يُعلَى » « 1 » ؛ يعنى اين قرآن يك شيرينىخاصى دارد . اين قرآن يك طراوت خاصى دارد . اين قرآن نظير درخت پرثمرى است كه ميوه‌هاى شيرينى دارد . اين قرآن مثل درخت كهن ، ريشه‌هاى محكم دارد . اين قرآن كتابى است كه هيچ كلامى نمىتواند روى آن كلام بيايد . اين جمله‌ى او در خصوص قرآن ، داراى فصاحت و بلاغتى بالاست كه از جمله مىتوان به تكرار پنج « واو » زائده در آن اشاره نمود . مشركان قريش از وليد خواستند براى جلوگيرى از پيامبر ( ص ) چاره‌اى بينديشد . وليد به فكر فرو رفت و خطاب به رفقايش گفت : مىشود بگوييم او آدم « دروغگويى » است ؟ رفقايش گفتند : نه ! هرگز با نسبت دروغ‌گويى نمىتوانيم با او مقابله كنيم ؛ زيرا عمرى او را امين و صادق لقب داده‌ايم و مردم جز صداقت از او نديده‌اند . بنابراين پذيرش اين نسبت و عنوان به او ، براى مردم مشكل است . اين تهمتى نارواست و خودمان رسوا مىشويم . وليد اندكى به مغز خود فشار آورد و گفت : مىشود بگوييم او « كاهن » است ؟ باز رفقاى مشركش گفتند : اين عنوان هم براى مردم پذيرفتنى نيست ، زيرا او اصلًا درس نخوانده است كه علم كهانت و غيب‌گويى داشته باشد . وليد باز تأمّلى كرد و گفت : مىشود بگوييم « ديوانه » است ؟ باز هم گفتند ، اين عنوان هم مناسب او نيست ؛ زيرا ساليانى است ما از عقل و كياست او بهره‌مند بوده‌ايم . به اين ترتيب در مقابله با او خود را درمانده و شكست خورده ديدند .
هامش
( 1 ) - علامه مجلسى ، بحارالانوار ، ج 9 ، ص 167 .