اگر او مسلمان مىشد ، بسيارى از افراد قبيلهاش به اسلام مشرف مىشدند ، امّا پيامبر ( ص ) با عتابى به آن فرد فرمودند : آيا ترسيدى از فقر اين مسلمان نابينا به تو بمالد ؟ گفت : نه ! پرسيدند : آيا از دارايى و منزلت تو كاسته مىشود كه از او فاصله گرفتى ؟ باز گفت : نه ! سپس پرسيدند : چرا به يك مسلمان توهين كردى ؟ « 1 » و فرمودند :
« مَنْ اهانَ وَلياً فَقَدْ بارَزَني بالْمُحارَبَة » « 2 » ،
با توجه به اين آيه ، كسى كه به مسلمانى توهين كند ، گويا با خدا جنگ كرده است .
سخنان شفّاف پيامبر ( ص ) ، آن فرد ثروتمند و رئيس قبيله را تحت تأثير قرار داد ، تا اينكه گفت : يا رسولالله ! من حاضرم نيمى از مالم را به اين نابينا بدهم تا او از عمل ناشايست من درگذرد و نيمى از مال و دارايى خود را به شما هديه مىكنم كه شما مرا ببخشيد . پيامبر ( ص ) فرمودند : رضايت و خرسندى او در اختيار من نيست . او بايد راضى شود .
آن حضرت از آن فرد نابينا كه « عبداللّه بن ابومكتوم » نام داشت و مورد عنايت آن حضرت بود ، پرسيدند : آيا حاضرى اين فرد نيمى از مال و ثروتش را به تو بدهد ؟ عبدالله گفت : يا رسولالله ! مىترسم ثروتمند شوم و مانند او متكبّر شوم ، پس دارايى و ثروت او را نمىپذيرم . ابومكتوم درخواست او را اجابت نكرد . امّا خداوند ماجراى او را ناديده نگرفت و در آيات اوّل سورهى عبس آن ماجرا را بيان فرمود :
هامش
( 1 ) - محمد كلينى ، كافى ، ج 2 ، ص 352 : از نبى مكرم نقل شده است در شب معراج از خداوند پرسيدند : جايگاه مؤمن نزد تو چگونه است ؟ خداوند فرمود : « يا محمد من اهان لى وليا فقد بارزنى بالمحاربه »
( 2 ) - مستدركالوسائل ، ج 9 ، ص 103