تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
گاهى ايثار آن‌ها تا حدى بود كه در جنگ حاضر بودند شمشير خود را در اختيار برادر دينى خود قرار داده و خود با چماق و يا سنگ به جنگ كفّار بروند . گاه مسلمانى كفش‌هاى خود را به ديگرى مىداد و خود با پاى برهنه به جنگ مىرفت ؛ با اينكه پاهايش در ميان سنگ و خاشاك خونين مىشد ، پارچه‌اى به آن مىبست و به مبارزه ادامه مىداد و از اينكه كفش‌هايش را رزمنده‌اى ديگر پوشيده بود و به مبارزه با مشركين مىپرداخت ، بسيار خوشحال بود . در جنگ تبوك خبر آوردند كه ابوذر گم شده است . پيامبر ( ص ) با شنيدن اين خبر فرمان توقّف لشكر را صادر فرمودند . دو ساعت در همان محل درنگ كردند . ناگهان ديدند ابوذر در حالى كه بارى را بر دوش دارد ، از دور به طرف لشكر در حركت است . وقتى به لشكر رسيد ، از شدّت تشنگى غش كرد و بىحال بر زمين افتاد ، در حالى كه آن بار ، مشك آبى گوارا بود . وقتى به هوش آمد و گفت : بسيار خسته بودم و از فرط خستگى در دامنه‌ى كوه زير سنگى به استراحت پرداختم و از شدّت خستگى خوابم برد . وقتى بيدار شدم ديدم لشگر حركت كرده است . مشك آبى را كه همراه داشتم ، از چشمه‌ى آبى كه در همان نزديكى بود پر از آب كردم . در مسير راه بسيار تشنه بودم ولى با خود گفتم دلم مىخواهد قبل از اينكه من از اين آب بنوشم ، رسول خدا ( ص ) از آن بنوشد . « 1 » در ماجراى ديگرى نقل كرده‌اند : ابوذر آب ننوشيد تا آب به جوانان برسد و آنان توانايى نبرد با دشمن را داشته باشند . از اين رو ، آيات سوره‌ى حشر بر
هامش
( 1 ) - ابن هشام ، السيره النبويه ، قسمت دوم ، ص 523