مىگويى يكى از پسرانت هم در جبهه است ، برادر همسرت نيز در جبهه است ، بنابراين به خانه برگرد و اين مقدار خرما را نيز با خود به منزل ببر و صرف زندگى خويش كن .
اين مرد با شنيدن اين سخنان مانند ابر بهارى شروع به گريه نمود و التماس كرد كه يا رسولالله ( ص ) زن و بچهى مرا مأيوس نكنيد . آنان با خوشحالى فراوان ديشب شام نخوردند تا اين مقدار خرما را براى جبهه هديه نمايند . حضرت پذيرفتند كه او در جبهه حاضر شود و آن خرماها را نيز صرف رزمندگان اسلام نمايند . « 1 » در آن درگيرى هم آن خانم و هم حضرت على ( ع ) جراحات شديدى بر بدنشان وارد آمد و برخى نوشتهاند تا نود جراحت بر پيكر نازنين آن حضرت وارد آمد .
پيامبرگرامى اسلام ( ص ) كه اوضاع را بحرانى مىديد دست به دعا بلند كرد و طى مناجاتى با پروردگار خويش گفت : خداوندا ! اگر مىخواهى اسلام و آيين تو آسيبى نبيند ، ما را در اين مبارزه يارى كن . امدادهاى غيبى به يارى آن حضرت آمد و دشمن را هراس گرفت و در نتيجه كفّار از معركه گريختند .
پس از جنگ ، پيامبر ( ص ) با زخمهاى فراوان در دامنهى كوه احد نشسته و مسلمانانى كه از هجوم دشمن جان سالم به در برده بودند ، اطراف آن حضرت گرد آمدند و البته از عملكرد خود ، سر به زير و خجالت زده بودند . با اين حال پيامبرگرامى ( ص ) بدون هيچ عتاب و روى ترش كردنى با سعهى صدر از خطايشان اغماض كردند . در آن ميان ، يك نفر پرسيد : يارسولالله ! چگونه شد كه ما در آغاز نبرد پيروز بوديم و در آخر با شكست روبرو شديم ؟ آن حضرت
هامش
( 1 ) - الحلبى الشافى ، السيره الحلبيه ، قسمت دوم ، ص 243