با تعدادى از زنان به سوى جبهه آمدند . نرسيده به احد ، بانويى را مشاهده فرمودند كه بارى بر شتر خويش داشت و از ميدان كارزار برمىگشت . هنوز به حضرت زهرا ( س ) نرسيده به آن حضرت سلام كرد و گفت : يا زهرا ! جان عالم فداى خاك پاى پيامبراكرم ، من رسول الله ( ص ) را زنده در دامنهى كوه نشسته ديدم . پيامبر ( ص ) سالم بودند و اصحاب اطراف آن حضرت بودند . ناراحت نباشيد از همينجا برگرديد . حضرت زهرا ( س ) از او پرسيدند : بار شترت چيست ؟ آن زن از پاسخ گفتن طفره رفت ؛ تا اينكه با اصرار حضرت فاطمه ( س ) پس از سه بار پرسيدن ، بالأخره مجبور شد بگويد : رفتم به جبهه ببينم آيا رسولالله ( ص ) سالم است يا نه ؛ امّا در برگشت ديدم شوهرم ، برادرم و پسرم در جبهه به شهادت رسيدهاند . اين جسدهاى آنهاست . مىبرم تا آنان را دفن كنم . اين نمونهاى از تحوّل و انقلاب اخلاقى و دفعى در صدر اسلام است .
بانويى كه در يك محيط پر از فساد زندگى كرده بود ، در پى تحوّل اخلاقى و هدايت پيامبر ( ص ) به چنين مقامى دست يافت كه همسر و مادر و خواهر شهيد شد .
تاريخ نويسان در مورد اين زن ، مطلبى جالبتر نوشتهاند كه از اهميت ويژهاى برخوردار است . آنان مىنويسند : روز قبل از جنگ احد ، شوهر همين خانم كه مردى معلول بود ؛ با كولهبارى از خرما لنگ لنگان به محضر رسول الله ( ص ) آمد و گفت يا رسولالله اين مقدار خرما تنها در خانهى ما بود ، امّا زن و فرزندم بسيار خوشحال بودند كه گرسنه بخوابند و اين مقدار خرما صرف جبهه شود .
حضرت فرمودند : جهاد بر تو با اين معلوليت واجب نيست . تو كه خود
تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٤