و چه نيكو سروده است كه :
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بندهپرورى داند « 1 »
سوم ، آن است كه : آدمى عملش را حتى از انگيزههايى هم چون حب و قرب الهى هم خالص گرداند كه آن ، عبادت عارفان است و بدون شك عامل در اين مقام ، « مخلص » مىگردد ؛ چرا كه يك چنين عملى جز براى كسانى كه دلشان را از همه علايق و دلبستگىها پاك كرده و به مرتبه فنا و قرب و لقاء الله رسيده باشند ممكن و ميسر نيست . پس از چنين مربته ايست كه ديگر دست بيگانه به او نمىرسد . كلام الهى است كه از قول شيطان لعين آورده است :
؛
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
« 2 » شيطان گفت : پس به عزت تو قسم كه همه شان را از راه بيرون مىكنم ، مگر بندگان خالص و برگزيده خودت را .
اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : «
هَيْهَاتَ ! أنْ يَغْلِبَنىِ هَوَاىَ
؛ « 3 » ممكن نيست كه هواى نفس من بر من چيره شود . »
و نيز فرمود : «
واللهِ لَوْ اعْطيتُ الْأقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ افْلاكِها ، عَلى انْ أُعْصِىَ فى نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ؛ « 4 »
به خدا قسم اگر هفت قاره را با تمامى آن چه كه زير آسمان آنها هست به من بدهند تا در حق مورى خدا را عصيان كنم و پوست جوى را از دهان او بگيرم چنين كارى را نخواهم كرد . »
هامش
( 1 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 177 .
( 2 ) . ص ، آيات 82 - 85 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، نامه 45 .
( 4 ) . همان ، خطبه 224 .