تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق نيايش (تفسير دعاى كميل) (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
و چه نيكو سروده است كه :
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بنده‌پرورى داند « 1 »
سوم ، آن است كه : آدمى عملش را حتى از انگيزه‌هايى هم چون حب و قرب الهى هم خالص گرداند كه آن ، عبادت عارفان است و بدون شك عامل در اين مقام ، « مخلص » مىگردد ؛ چرا كه يك چنين عملى جز براى كسانى كه دلشان را از همه علايق و دلبستگىها پاك كرده و به مرتبه فنا و قرب و لقاء الله رسيده باشند ممكن و ميسر نيست . پس از چنين مربته ايست كه ديگر دست بيگانه به او نمىرسد . كلام الهى است كه از قول شيطان لعين آورده است : ؛
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
« 2 » شيطان گفت : پس به عزت تو قسم كه همه شان را از راه بيرون مىكنم ، مگر بندگان خالص و برگزيده خودت را . اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : « هَيْهَاتَ ! أنْ يَغْلِبَنىِ هَوَاىَ ؛ « 3 » ممكن نيست كه هواى نفس من بر من چيره شود . » و نيز فرمود : « واللهِ لَوْ اعْطيتُ الْأقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ افْلاكِها ، عَلى انْ أُعْصِىَ فى نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ؛ « 4 » به خدا قسم اگر هفت قاره را با تمامى آن چه كه زير آسمان آن‌ها هست به من بدهند تا در حق مورى خدا را عصيان كنم و پوست جوى را از دهان او بگيرم چنين كارى را نخواهم كرد . »
هامش
( 1 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 177 . ( 2 ) . ص ، آيات 82 - 85 . ( 3 ) . نهج البلاغه ، نامه 45 . ( 4 ) . همان ، خطبه 224 .