تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق نيايش (تفسير دعاى كميل) (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
و چه خوش گفته است شاعر : « روح را صحبتِ ناجنس عذابيست اليم » « 1 » نقل شده است كه بزرگمهرِ حكيم را زندانى كردند . پيكى براى او خبر آورد كه هر چه بخواهى به تو داده خواهد شد . حكيم گفت : يك شخصِ عوامى پيش من است لذا بهترين نعمت بر من ، آن است كه از او جدا شوم . حكايت كرده‌اند « 2 » كه پيرمردى دختر جوانى را به همسرى گرفت و مدام در پى آن بود كه او را عزيز بدارد لذا به او مىگفت :
تا توانم دلت به دست آرم * ور چه طوطى شكربود خورشت
؛ ور بيازارى ام نيازارم * جانِ شيرين فداىِ پرورِشَت
باز در گوش او مىخواند :
جوانان ، خوب روى و ماه رخسار * وفادارى مدار از بلبلان ، چشم
؛ و ليكن در وفا با كس نمانند * كه هر دم بر گلى ديگر سرايند
گفت : چندين بر اين نمط بگفتم كه گمان بردم دلش در قيد من آمد . ناگاه نفسى سرد كشيد و گفت : زن جوان را اگر تيرى به پهلو نشيند به كه پيرى .
زن كز برِ مرد بى رضا برخيزد * بس فتنه و جنگ از آن سرا برخيزد
و بالاخره طلاق گرفت و به جوانِ تندخوى تهى دستى شوهر كرد و مىگفت : الحمدلله از آن عذاب اليم برهيدم و به اين نعمت عظيم برسيدم .
با تو مرا سوختن اندر عذاب * بوىِ پياز از دهنِ خوب روى
؛ به كه شدن با دگرى در بهشت * نغزتر آيد ز گل از دستِ زشت
هامش
( 1 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 367 ، « چاك خواهم زدن اين ودلق ريايى چه كنم روح را صحبت ناجنس عزابيست اليم » . ( 2 ) . گلستان ، باب ششم ، « حكايت ( 2 ) » .
آفاق نيايش (تفسير دعاى كميل) (فارسى) — صفحة 284 | الشيخ حسين المظاهري